جلسه ششم
نظریات توسعه نیافتگی : مقدمه
در نزد مارکس ، ساختار قشربندی اجتماعی ، نابرابری ها و تضادهای اجتماعی یکی از عوامل مهم تغییر و توسعه اجتماعی محسوب می شود
مارکس اهمیت زیادی به متغییر نابرابری و تضاد اجتماعی می دهد
صاحب نظران توسعه نیافتگی به تاسی از مارکس اهمیت زیادی به نابرابری های درون و بین جوامع به عنوان عامل توسعه نیافتگی جهان سوم می دهند
در خصوص امکان توسعه و صنعتی شدن جهان سوم در بین صاحب نظران توسعه نیافتگی اختلاف نظر وجود دارد
- برخی مثل آندره فرانک امکان توسعه جهان سوم را غیر ممکن و برخی نیز توسعه سرمایه داری صنعتی را در مقیاس وسیع ممکن می دانند
نظریه سرمایه داری مارکس
در حالیکه از دیدگاه نوسازی سوال این است که :
- « آیا کارآفرینانی هستند که بتوانند سرمایه مازاد را مصرف کنند ؟ »
سوال مارکس این است که :
- « این سرمایه مازاد ابتدا توسط چه کسی ایجاد می شود ؟»
پاسخ مارکس :
- سرمایه دار از طریق بهره کشی از کارگر این سرمایه مازاد را به دست می آورد
* توضیح مکانیسم کسب سرمایه مازاد یا بهره کشی با استفاده از نظریه ارزش اضافی
استدلال سه گانه مارکس در تبیین سرمایه داری :
* مرحله اول استدلال : تحلیل روش تولید سرمایه داری و نشان دادن تناقضات درونی سرمایه داری
که باعث نابودی این نظام نیز خواهد شد
*مرحله دوم استدلال : نشان دادن اینکه تناقضات درونی سرمایه داری ، سبب دو قطبی شدن جامعه
(طبقه بورژوا و طبقه کارگر) و در نتیجه تشدید تضادهای طبقاتی می شود
* سومین مرحله استدلال ، نشان دادن اینکه با افزایش تضاد و مبارزه طبقاتی ، انقلاب اجتماعی به
نفع طبقه کارگر رخ می دهد و جامعه از فاز سرمایه داری خارج و وارد مرحله سوسیالیسم می شود
مرحله اول استدلال : تحلیل روش تولید سرمایه داری
انباشت سرمایه ناشی از رقابت در نظام سرمایه داری دو نتیجه در بر دارد :
1. تراکم و تمرکز ثروت در دست طبقه کوچک اما حاکم بورژوا
2. تزاید فقر در بین طبقه بزرگ اما پرجمعیت کارگر
مارکس در اثبات قانون تزاید فقر که اساس پیشگویی او از نظام سرمایه داری را تشکیل می دهد از چهار مفهوم بهره می گیرد :
1. ارزش اضافی یا استثمار
2. اضافه جمعیت نسبی
3. بحران یا دور تجاری
4. نسبت نزولی سود
- این چهارمفهوم ، تناقضات درونی یا نیروهای دیالکتیک هستند که سرمایه داری آنها را دردرون خود می پروراند و بدینوسیله اسباب نابودی خود را فراهم می آورد
تبیینی از بهره کشی جهان سوم
سرمایه داری تجاری
انباشت سرمایه از طریق تجارت ، داد وستد و چپاول
دوره نخست رشد سرمایه داری از اوایل قرن 16 تا اواخر قرن 18 ادامه داشته است
کی (1975) و امین (1976) ، نقش طبقه تجار اروپایی را دراین دوره تحلیل کرده اند
- تجاراروپایی از طریق نخبگان و رهبران محلی اهداف تجاری خود را دنبال می کردند
یکی از رایج ترین اشکال سرمایه داری تجاری ، تجارت برده بوده است
تجارت برده شامل یک سیستم مبادله سه ضلعی (اروپا- امریکا - افریقای غربی) بوده است
- نقشه مسیر تجارت برده
- استفاده از بردگان به عنوان نیروی کار ارزان قیمت
پیامدهای تجارت برده :
- تضعیف اقتصادی کشورهای افریقایی و حوزه کارائیب
* تضعیف نیروی کار محلی /بردگان نیروی کار بوده اند
* ضعیف شدن پول محلی
- وابستگی اقتصادی کشورهای افریقایی و حوزه کارائیب به دولت های اروپایی
* وابستگی به صدور منابع (محصولات زراعی و نیروی کار) و واردات کالاهای دستی از جامعه سرمایه داری
- تضعیف ساختار سیاسی جامعه افریقا
* جدایی بین نخبگان و رهبران محلی و توده ها
استعمارگرایی قدیم
تصاحب ، تسخیر و تسلط بر منابع و بازار کشورهای مستعمره
دوره اصلی استعمارگرایی : بین سالهای 1900-1850
کشورهای استعمارگر : انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، اسپانیا ، ایتالیا ، هلند ، بلژیک و پرتغال
* نقشه استعمارگرایی درجهان در شروع قرن 19
استعمارگرایی بیش از سرمایه داری تجاری برای دولت های استعمارگر سودآور بوده است
- به دلیل پیشرفت سیستم های کشاورزی و معدنی و کنترل بیشتر بر نیروی کار
خصوصیات عمده استعمارگرایی :
1. مستعمره به عنوان تولید کننده مواد خام ارزان قیمت (محصولات زراعی و مواد معدنی) و دریافت
کننده کالاهای دستی یا مصنوعات از اروپا
- استفاده انحصاری ازمنابع مستعمره از طریق کمپانی های بزرگ سرمایه داری
- پشتوانه سیاسی کمپانی ها و اختیارات گسترده آنها در مستعمرات
2. استعمارگران به کارگران مزد بگیر برای کار در معادن و مزارع نیاز داشتند
- استفاده از کارگران روزمزد / انتقال و جابجایی کارگران از مناطق دوردست
3. استعمارگرایی یک سیستم قانونی و نظمی که مناسب حکومت بر مستعمره باشد را تحمیل می کند
- این سیستم تحمیلی ترکیبی از قوانین مرسوم محلی و قوانین اروپایی بوده است
- برخی از ساختارهای اقتدار محلی را برای تسلط برمستعمره حفظ می کردند
به طور کلی ساختار سیاسی اجتماعی مستعمرات تحت تاثیر روند های استعماری قرارداشته است
- از دیگر آثار استعمارگرایی : آثار زبانی ، مذهبی ، روابط اجتماعی و ...
استعمارگرایی جدید
شکل جدیدی از استعمارگرایی است :
- تسلط اقتصادی _ اجتماعی از بیرون که متکی بر کنترل سیاسی مستقیم نباشد
- یک سیستم اقتصادی که سیاست های درونی آن از خارج هدایت می شود
استعمارگرایی جدید بعد از پایان جنگ جهانی دوم ظاهرشد
- تا اواسط دهه 1960 اغلب مستعمرات استقلال پیدا کردند و تا اواسط دهه 1970 همه مستعمرات به
ظاهر آزاد شدند
فرایندهای استعمارگرایی جدید :
- قوانین بین المللی و مقررات مرتبط با قیمت ها ، معاملات پولی و سیستم های بانکی
- نهادها و سازمانهای بین المللی
- شرکت های چند ملیتی ، تراست ها و کمپانی های بزرگ
منبع اصلی رشد اقتصاد جهانی در دوره بعد از جنگ جهانی دوم ، شرکت های چند ملیتی بویژه در امریکا بوده اند .
اصلی مشخصه استعمارگرایی جدید ، رشد شرکت های چند ملیتی است و متناسب با رشد این شرکتها ، کنترل بر مواد خام و نیروی کار کشورهای جهان سوم بیشتر می شود
حضور شرکت های چندملیتی ، هم حاکی از تمرکز فزاینده سرمایه و هم همگرایی تولید در مقیاس جهانی است
- گیروان(1976) پیش بینی کرده بود ، بیش از دو سوم دارایی جهان تا سال 2000 در اختیار حدود 400 شرک چند ملیتی قرار خواهد گرفت
تغییرات نهادی در مقیاس جهانی خود حاکی از بین المللی شدن سرمایه است
نظریه امپریالیسم : مقدمه تاریخی
* مارکس عقیده داشت ، دینامیزم های تولید سرمایه داری و انباشت سرمایه به کشورهای اروپایی محدود نمی شود ، با این حال روند توسعه بین المللی سرمایه داری کمتر مورد بحث قرار داد و به یک تحلیل عام ازخصوصیات اقتصادی نظام سرمایه داری بسنده کرده است
* لنین از اولین نظریه پردازانی است که از دیدگاه مارکس ، رشد بین المللی سرمایه داری را مورد تحلیل قرار داده است
* لنین در نظریه امپریالیسم خود (1966) اثر رشد سرمایه داری بر سایر کشور را مستقیما مورد بحث قرارنداده بلکه بیشتر دلائل نیاز سرمایه داری به گسترش جهانی را مورد تاکید قرارداده است
* صاحب نظران نئو مارکسیست ، امپریالیسم به عنوان رابطه بین قدرت مسلط و دولت های تابعه ای که تحت سلطه سیاسی آن هستند ، تعریف می کنند مثل امپراطوری روم ، مغول و چین
* اما لنین تعریف سیاسی از امپریالیسم را اختیار نکرده بلکه به یک تعریف اقتصادی از امپریالیسم تاکید می کند :
- امپریالیسم اساسا یک پدیده اقتصادی است که به یک مرحله خاصی از سرمایه داری محدود می شود،مرحله ای که سرمایه داری با بحران سود آوری روبرو شده است
نظریه امپریالیسم لنین
امپریالیسم ، عمدتا نتیجه تلاش سیستم سرمایه داری برای حل بحران سود آوری خود است
* لنین عقاید مارکس را اینگونه ترسیم می کند :
مارکس گفته بود همچنانکه سرمایه داری از طریق صنعتی شدن و مکانیزاسیون رشد می کند ، با مشکلات بیشتری برای حفظ سود روبرو می شود
* با سرمایه گذاری بیشتر در کارخانه و تجهیزات آن، نرخ سود میل به کاهش پیدا می کند
* به عقیده مارکس ، کاهش نرخ سود به چند روش می تواند جبران گردد :
- به عنوان مثال : کاهش هزینه ماشین الات / افزایش بهره وری /کاهش دستمزد یا افزایش ساعات کار
لنین مدعی است مهمترین روش برای حفظ سود سرمایه داری ، این است که سرمایه داری پیشرفته در مقیاس جهانی گسترش پیدا کند
امپریالیسم جهانی چندین مزیت را فراهم می آورد :
الف. کنترل بر بازار جهانی
ب. دستیابی به نیروی کار ارزان قیمت
ج. فراهم سازی مواد خام ارزان قیمت
لنین رابطه امپریالیسم و سرمایه داری برحسب چهارقضیه مرتبط با هم توضح می دهد :
1. حفظ سودآوری ، موسسات سرمایه داری در کشورهای پیشرفته ، صدور سرمایه به کشورهای مستعمره همراه با تقویت سیاسی و نظامی آنها توسط دولت های اروپایی است
2. این امر دستیابی به مواد خام مورد نظر و ارزان قیمت را در کشورهای مستعمره ممکن می سازد
3. این امر همچنین بدین معناست که سرمایه داری برای گسترش نفوذ خود در مستعمرات ، نیازمند سرمایه گذاری برای ساخت خطوط ریلی ، جاده ها و فرودگاهها ست
4. و چنین اقدامات توسعه ای به تمرکز و انباشت سرمایه در دست شرکت ها و موسسات انحصارگر ای فراملی می انجامد
انتقاد از نظریه امپریالیسم لنین
تاکید زیاد بر وجه اقتصادی امپریالیسم در حالی که امپریالیسم می تواند وجوه مختلف داشته باشد و برحسب تعدد روابط مرکز- پیرامون قابل تعریف است (گالتونگ ،1971) :
- امپریالیسم اقتصادی : توسعه ابزار تولید در کشورهای مرکزی و عدم توسعه ابزارها در کشورهای پیرامون
-امپریالیسم سیاسی : قدرت و ثبات در مرکز و بی ثباتی در پیرامون
-امپریالیسم نظامی : تولید تسلیحات در مرکز و عدم تولید در پیرامون
- امپریالیسم ارتباطی (رسانه ای)
- امپریالیسم فرهنگی ، برنامه های آموزشی اعتماد بخش در مرکز و عدم اعتماد به نفس در پیرامون
جلسه هفتم :
نظریه وابستگی
مقدمه
توسعه نیافتگی بیش از اینکه محصول ساختاراجتماعی یا ویژگی های اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جامعه باشد محصول تاریخی ارتباط مداوم اقتصادی کشورهای توسعه نیافته (اقمار) و کشورهای توسعه یافته (مادر) است
کشورهای کشور توسعه نیافته ، به واسطه غارت استعماری از یک سو از توسعه محروم و از سوی دیگر در توسعه سرمایه داری سهیم شده اند
اقتصاد امپریالیستی و نظام سیاسی جهانی اصلی ترین عامل ایجاد و تداوم توسعه نیافتگی است
برای درک و تبیین پدیده توسعه نیافتگی ضرورت دارد روابط کشورهای توسعه نیافته و کشورهای توسعه یافته ، در چهارچوب یک نظام جهانی واحد مورد بررسی قرار گیرد
نظام جهانی سرمایه داری کنونی ، محصول تاریخ مشترک قدرت های استعماری و توسعه طلبی آنها از قرن 16 به بعد در مناطق توسعه نیافته امروزی است
این دیدگاه که ارتباط با جوامع پیشرفته و صنعتی باعث پیشرفت و توسعه کشورهای توسعه نیافته می شود ، مردود است
دلیل اینکه سرمایه داری غربی در کشورهای اقماری توسعه پیدا نکرده ، این بوده که قسمت عمده محصول مازاد کشاورزی وصنعتی که در این کشورها تولید می شده ، به درون اقتصاد سرمایه داری منتقل شده است
نظریه وابستگی و نظریه امپریالیسم دو طرف یک معادله هستند .
- در بررسی روابط کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته ، نظریه امپریالیسم بر جریانات داخلی کشورهای
توسعه یافته تاکید دارد و نظریه وابستگی برجریانات داخل کشورهای استعمارزده یا وابسته
نظریه پل باران
عوامل خارجی ( استعمار بین المللی ) تعیین کننده و عوامل داخلی ، تشدیدکننده شکاف و تعارض در روابط بین کشورها (مرکز – پیرامون ) است
استعمار علت اصلی توسعه نیافتگی و شرایط داخلی ، زمینه ساز توسعه است
- نقش استعمار در توسعه نیافتگی هند و فقدان گذشته استعماری باعث توسعه صنعتی ژاپن
دو نوع استعمار وجود دارد : استعمار اسکانی و نیمه اسکانی
استعمار اسکانی منجر به توسعه و استعمار نیمه اسکانی مانع توسعه بوده است
علل درونی توسعه نیافتگی با تکیه بر مفهوم مازاد اقتصادی (economic surplus )
1. مصرف اضافی جامعه
2. کارکنان غیر مولد
3. بی بند و باری و سوء اداره دستگاه تولیدی
4.عدم تولید محصول به علت بیکاری ناشی از هرج و مرج تولید سرمایه داری و نارسایی تقاضای موثر
- مصرف اضافی طبقات بالا ، افزایش سپرده های بانکی در داخل و خارج ، بوروکراسی زائد
- خرج تاسیسات نظامی پرهزینه و سهم بری سرمایه داران بیگانه
استعمار اسکانی و نیمه اسکانی
در استعمار اسکانی مناطق تحت استعمار جزیی از جامعه اصلی (مرکز) محسوب می گردید و لذا با توسعه همراه بود
- مثل کانادا ، استرالیا و امریکا
- این مناطق خالی از سکنه و یا تعداد سکنه آن کم است
- و استعمارگران فرهنگ و تمدن خود را به درون آن انتقال می دهند
در استعمار نیمه اسکانی ، مناطق تحت استعمار اولا جمعیت زیادی داشتند و در ثانی دارای فرهنگ بومی و غنی بودند و ورود استعمار باعث استقرار کشاورزی تک محصولی و از بین رفتن صنایع ملی آنها و در نتیجه توسعه نیافتگی آنها گردید
مازاد اقتصادی(economic surplus)
تفاوت بازده جاری واقعی و مصرف جاری واقعی جامعه
دو نوع مازاد اقتصادی : بالفعل و بالقوه
- مازاد اقتصادی بالفعل :
تفاوت محصول بالفعل از مصرف بالفعل ، مقدار آن برابراست با پس انداز جاری یا انباشت سرمایه .
این سرمایه به شکل دارائی های گوناگونی است که طی زمان معین بر ثروت جامعه افزوده شده است مانند امکانات ، تجهیزات تولید ، موجودی انبارها ، موجودی ارز و طلا
- مازاد اقتصادی بالقوه :
تفاوت مصرف ضروری از محصولی که تولید آن با شرایط فنی و با امکانات تولیدی موجود ، ممکن باشد
لازمه بوجودآمدن مازاد بالقوه ، تغییر اساسی در سازمان تولید ، و توزیع و درساخت اجتماعی است
نظریه وابستگی آندره فرانک
دو سوال اساسی فرانک :
1. توسعه نیافتگی در مقیاس جهانی چگونه رخ می دهد ؟
2. کشورهای توسعه نیافته ، چگونه می توانند از دایره وابستگی خارج شوند؟
تبیین برون گرایانه فرانک از توسعه جهان سوم
- نقد تبیین درون گرایانه دیدگاه نوسازی
- استعمار و سلطه خارجی ( توسعه توسعه نیافتگی)
- زنجیره روابط استعماری یا استثماری مرکز – پیرامون (متروپل – قمر)
استخراج و سپس انتقال مازاد اقتصادی از طریق پیوند میان مناطق مرکزی (متروپل) و
مناطق اقماری
- رابطه استثماری مرکز- پیرامون به سطح بین المللی محدود نمی شود
الگوهای ارتباط مرکز- پیرامون(فرضیات اساسی)
فرضیه اول : برخلاف توسعه متروپل جهانی که خود ، قمرهیچ مرکز دیگری محسوب نمی شود ، توسعه متروپل های ملی و متروپل های تابعه دیگر، منوط به موقعیت اقتصادی مراکز آنهاست.
فرضیه دوم : قمرها بیشترین توسعه اقتصادی خود را زمانی تجربه می کنند که پیوندشان با متروپل در ضعیف ترین حد قرارداشته باشد
فرضیه سوم : با رهاشدن متروپل از بحران و برقراری مجدد روابط تجاری و سرمایه گذاری های ان، که به جذب کامل اقماردر درون سیستم می انجامد، توسعه صنعتی که تا پیش از این در مناطق مزبور به انجام رسیده از حرکت باز می ماند.
فرضیه چهارم : عقب مانده ترین و فئودالی ترین مناطق امروز ، همان مناطقی هستند که در گذشته دارای نزدیکترین پیوند با متروپل ها بوده اند.
جلسه هشتم :
نظریه نظام جهانی والرشتاین
تعریف نظام جهانی:
- هر نظام شامل مجموعهاي است.
- در نظريهي نظام جهاني، نظام به عنوان يك ” كل“ است؛
- "كل " شامل مجموعهاي مستقل از اجزا و عناصر ميشود.
- اجزا و عناصر "كل " با هم در ارتباط منظم و منطقي ميباشند.
والرشتاين معتقد است :
- يك نوع سرمايهداري وجود دارد ؛ تنها نوع سرمايهداري «نظام جهاني» است.
- در چارچوب ديدگاه نظام جهاني، تنها نظام اجتماعي، نظام جهاني است.
- فقط در چارچوب نظامهاي اجتماعي می توان از دگرگوني اجتماعي سخن گفت.
- نظام جهاني ، واحد تحليل است
- در نظام جهاني همه عناصر از طريق تقسيم كار و مكانيزم بازار بهم متصل ميشوند.
پيشفرض اصلي ديدگاه نظام جهاني اين است كه :
جهان جديد ازيك اقتصاد جهاني سرمايهداري تشكيل شده است.
براي فهم تعارضهاي طبقاتي داخلي و نزاعهاي سياسي يك دولت خاص، بايد اقتصاد جهاني را بشناسيم
سه گونه نظامهای تاریخی :
1. سيستمهاي خرد؛
- یک نظام کوچک ماهیتی است که در درون خود تقسیم کار کامل و چارچوب فرهنگی واحدی دارد؛
- نظام های خرد، فقط در جوامع ساده کشاورزی یا شکار و جمع آوری خوراک یافت می شود؛
2. امپراطوريهاي جهانی؛
- در دوره ی سالهای بین 800 قبل از میلاد و 1500 میلادی، امپراطوری های جهانی شکل غالب تاریخی به شمار می رفتند؛
- امپراطوری های جهانی، ساختمان سیاسی پهناوری بودند که مجموعه بسیار متنوعی از الگوهای فرهنگی را در بر می گرفتند؛
- منطق اساسی نظام امپراطوری های جهانی عبارت بود از :
- گرفتن خراج از تولید کنندگان مختلف محلی،
- انتقال خراج به مرکز به منظور باز توزیع در میان شبکه مقامات امپراطوری؛
- امپراطوری های جهانی از لحاظ شکل اقتصادی نقش توزیع کننده ی مجدد را بر عهده دارند.
3. اقتصاد جهاني.
نظام تاریخی سرمایه داری و همراه آن اقتصاد جهانی، از قرن 16 به بعد :
- با غلبه بر سایر نظام ها
- با پویایی خاص درونی خود
از دل خرابه های فئودالیسم بیرون آمد؛
اقتصاد جهانی به دو دوره تقسیم می شود:
- از قرن شانزدهم تا سال 1945 و از 1945 تا به امروز.
از نقطه نظر سیاسی، نظام اقتصاد جهانی، هم به منظور حفظ و هم به منظور تغییر روابط قدرت در نظام تعیین می شود.
خصوصيات اصلي نظام سرمايهداري
1. توليد انبوه؛
2. پيدايش مؤسسات اقتصادي سوداگر؛
3. كارگران مزد بگير؛
4. سطح بالاي تكنولوژي؛
- والرشتاين ذات اصلي نظام سرمایه داری را انباشت مستمر و بدون وقفه سرمايه ميداند. سرمایه، عنصر کلیدی سرمایه داری است
- نظام جهاني با پيدايش سرمايه و روابط توليدي خاص به وجود آمده است.
- روابط تولیدی که معرف یک نظام هستند، همان روابط تولید در کل نظام است؛
- منظور از نظام در این مقطع زمانی، اقتصاد جهانی تحت سلطه ی اروپاست؛
- کارآزاد در واقع یک ویژگی مشخص کننده ی سرمایه داری است.
بخش های اقتصاد جهانی
اقتصاد جهاني به سه بخش مرتبط تقسیم می شود :
1. بخش مرکز :
- نظام بانكي قدرتمند،
- توليد انبوه صنعتي،
- وجود فنآوري پيشرفته،
- سرمايه فراوان و متمركز،
- وجود طبقه قدرتمند سرمايهدار،
- طبقه وسيع كارگر،
- وجود دولتهاي قدرتمند.
2. بخش پيرامونی :
- كشاورزي و خدمات متكي بر توليد مواد خام،
- نبود نظام قدرتمند صنعتي – بانكي،
- نبود سرمايه متشكل،
- وجود طبقه سرمايهدار ضعيف همراه با خيل عظيم كارگران،
- ضعيف بودن دولت،
- تأثيرپذيري از مركز،
- حركت در جهت اصلاح جامعه.
- مشخصة بارز جوامع پيراموني از لحاظ سياسي عدم وجود يك حكومت قوي است.
3. بخش نيمهپيرامونی :
- شيوه كنترل كار حد وسط نظام آزاد و اجباري است،
- از لحاظ سياسي حد وسط نظام آزاد و اجباري است،
- تركيبي از ويژگيهاي جوامع مركز و پيراموني،
- نقش تعديل كنندگي نظام جهاني را دارد،
- عامل انتقال سرمايه و كالا بين مركز و پيرامون است،
- مانعی برای دو قطبي شدن نظام،
- وجود توليدات نيمه صنعتي،
- وجود ثبات ضعيف.
راهبردهاي جايگزين توسعه
1- راهبرد استفاده از فرصت
- استفاده از موقعیت سیاسی ضعیف کشورهای مرکز در دوره ای خاص است؛
- وارد کردن فن آوری از کشورهای مرکز در دوره ای خاص]دوره ی رکود و بحران[ است.
- مستلزم وجود یک دولت نسبتاً قوی پیرامون است.
- مستلزم دارا بودن زمینه صنعتی در کشور پیرامون می باشد.
2- راهبرد دعوت از سرمايهگذاري خارجي
- توسعه با دعوت برای سرمایه گذاری خارجی به دست می آید؛
- اساساً بر اساس مزیت های نسبی موجود مانند سطح پایین به دست می آید؛
- با پذیرا بودن بیشتر برای سرمایه گذاری به دست می آید.
- زمانی عملی می شود که کشورهای مرکز خودشان مشکلات اقتصادی نداشته باشند.
3- راهبرد حكومت خود اتكا.
- بر استفاده ی کشورهای پیرامونی از نوعی فن آوری درون زا تأکید دارد.
تفاوت راهبرد دعوت از سرمايهگذاري خارجي با راهبرد استفاده از فرصت
1- توسعه ی ناشی از راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی، مربوط به دوره ی رونق می باشد؛
1- توسعه ی ناشی از راهبرد استفاده از فرصت، مربوط به دوره ی رکود است.
2- توسعه ی ناشی از راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی، برای کشورهای دارای صنعت ابتدایی نیز امکان پذیر است؛
2- توسعه ی ناشی از راهبرد استفاده از فرصت، برای کشورهای دارای صنعت ابتدایی نیز امکان پذیر نیست.
ويژگيهاي كلي رهيافت نظام جهاني
1- كل گرايي از اصول اوليه و اساس اين رهيافت است؛
2- كوشش در جهت بازسازي علوم اجتماعي تاريخي و كلي به دور از سوگيريهاي مختلف مانند تکامل گرایی، تقلیل گرایی، اروپامداری و ....
3- اكثر متفكران رهیافت نظام جهانی، به وجود نظام سرمايهداري از قرن 16 اعتقاد دارند.
4- مفهومسازي جهاني از توسعه به جاي مفهوم سازي دولت مدار؛
5- تميز قائل شدن بين دولتهاي مركز و پيرامون و نيمه حاشیه ای که این امر نقش کلیدی در کارکرد نظام جهانی دارد.
6- قطبی شدن مرکز- پیرامون به تقسیم جهانی کار اشاره دارد؛
- در تقسیم جهانی کار، کشورهای مرکز نقش تولیدکنندگان کشاورزی را بر عهده دارند؛ بنابراین ملاک قاطع، برای تشخیص نیمه حاشیه ای، نسبت به حاشیه ای افزایش اهمیت نسبی تولید صنعتی است.
7- در رهیافت نظام جهانی، فرایند توسعه نیافتگی با داخل کردن حوزه ی خارجی به درون نظام جهانی یعنی حاشیه سازی شروع می شود.
8- توسعه اساساً مسئله تغيير موقعيت ساختي از حاشيهاي به نيمه حاشيهاي است.
9- برخي نظريهپردازان معتقدند تغيير نظام جهاني موجود (کاپیتالیسم) به نظام جهاني سوسياليستي ميتواند موجب توسعه كشورهاي مختلف شود.
تقسیم کار و مبادله نابرابر و نظام سرمایه داری در سطح بین المللی
- نظام سرمايهداري در سطح بينالمللي داراي تقسيم كار اجتماعي گسترده است.
- یکی از خصوصيات نظام سرمايهداري در سطح بین المللی، تقسيم كار گسترده و مبادله نابرابر است.
- تقسيم كار و مبادله نابرابر منجر به قطبي شدن و مركزيت بعضي مناطق است.
- كشورهاي مركز بيشترين سود را به خود اختصاص دادهاند.
- كشورهاي مركز براي سود زياد در مبادله نابرابر و تقسيم كار غير عادلانه دست به استثمار زدند.
نیروی کار و شیوه ی نظارت بر نیروی کار در مناطق سه گانه
هريك از سه بخش تقسيم كار (مركزي، پيراموني، نيمهپيراموني) از نظر نيروي كار (برده- اجارهدار- مزدبگير- ماهر) و شيوه نظارت بر نيروي كار متفاوت است:
منطقه هستهاي يا مركزي از كار آزاد استفاده مي نمود؛
قطب سرمایه داری، کانون بازار کار آزاد برای کارگران ماهر به شمار می آید.
منطقه پيراموني از كار اجباري بهره می گرفت؛
بازار کار اجباریبرای کارگران کم تخصص در مناطق پیرامونی قرار داشت.
منطقه نيمه پيراموني كانون كشاورزان سهمبري بود.
كاركردهاي خاص بخشهاي گوناگون نظام جهاني سرمايه داري
1- توليد نيروي كار و كشت مواد غذايي
2- تهيه موادخام
3- سازمان دادن به صنعت
دلیل تقسیم بندی اقتصاد جهانی سرمایه داری به مناطق مختلف
- اقتصاد جهانی مادی، مجموعه ای از فرایندهای به هم پیوسته تولید بود؛
- والرشتاین، این اقتصاد جهانی، به عنوان مجموعه ای از فرایندهای به هم پیوسته تولید را تحت عنوان زنجیره های کالایی معرفی می کند؛
- کل مازادی که از این زنجیره های کالایی استخراج می شد همواره به گونه ای نامتناسب در بعضی مناطق تمرکز می یافت؛
- مناطق مرکزی به واسطه ی انحصار بخش هایی از زنجیره های کالایی می توانستند مازاد را از مناطق مختلف جذب کنند؛
- بنابراین انتقال جریان مازاد در طول فقط یک قرن کافی بود تا تمایز آشکاری را میان مرکز و پیرامون به وجود آورد.
لازمه بازگرداندن نرخ سود در اقتصاد جهاني و انحصار
1- با پايين آوردن دستمزدها از هزينه توليد كاسته شود:
- از طریق کاربرد ماشین های بیشتر،
2- محصولات جديد انحصاري با استفاده از ابداع ايجاد شود؛
3- با تبديل بخش بزرگتري از نيروي كار به
كارگر مزد بگير شهري تقاضاي موثر نيز گسترش يابد.
منطق درونی توسعه تاریخی نظام جهانی
- سرمایه داری، یک نظام پویا بوده است؛
- پویایی نظام سرمایه داری بر اساس الگویی از چرخش های منافع خود می باشد؛
- پویایی نظام سرمایه داری بر اساس الگویی از چرخش های منافع خود، به طور منظم و اجتناب ناپذیر بحران های کوچک «تولید اضافی» را به وجود می آورد؛
- بحران های کوچک «تولید اضافی» به سقوط و رکود در اقتصاد جهانی منجر می شود.
- سرمایه داری تاریخی، شامل روند کالایی شدن گسترده سرمایه گذاری است.
- کالایی کردن، صرفاً به خاطر کسب سود و مازاد اقتصادی صورت می گیرد؛
- کالایی کردن، از طرق مختلف از قبیل انحصار و غیره انجام پذیرد.
- کالایی کردن، به مرور زمان، تناقضاتی را به بار می آورد؛
- تناقضات فشارهايي ساختارياند كه گروهها را وادار ميكند در يك زمان در دو جهت متفاوت حركت كنند.
- شکستن انحصار، موجب بروز بحران هایی می شود.
نظام جهانی، قطبی یک نظام قطبی است؛
نظام جهانی، دارای یک پویایی درونی است؛
پویایی درونی نظام جهانی حکم می کند تا بار قطبیت کم شود؛
بنابراین، پویایی درونی نظام جهانی حکم می کند تا یک لایه ی میانی در کار باشد؛
وجود نیمه پیرامون در نظام جهانی، شرایط گذار را محکم می کند؛
وجود نیمه پیرامون در نظام جهانی، پویایی درونی نظام جهانی را می رساند.
مقایسه دیدگاه های وابستگی و نظام جهانی
|
|
دیدگاه وابستگی |
دیدگاه نظام جهانی
|
|
واحد تحلیل
|
کشور ملی
|
نظام جهانی
|
|
روش شناسی
|
ساختی – تاریخی: رونق و رکود کشورهای ملی
|
پویش های تاریخی نظام مند: نظم های چرخشی و روندهای منظم
|
|
ساختار نظری
|
الگوی دوگانه: مرکز و پیرامون
|
الگوی سه گانه: مرکز- نیمه پیرامون و پیرامون
|
|
مسیر توسعه
|
تععیین گرا: وابستگی عموماً زیان آور تلقی می شود
|
احتمال نحرک عمودی (رو به پایین) در اقتصاد جهانی
|
|
کانون تحقیقات
|
پیرامون |
پیرامون و همین طور مرکز، نیمه پیرامون و اقتصاد جهانی |
نظریه نوسازی(نظريه لرنر)
عناصر ضروری نو سازی
1. شخصیت متحرک (انتقالی): یکدلی(همدلی)
2. تشدید کننده تحرک : رسانه های گروهی
3. نظام تجدد
4. مدل انتقال
1. شخصیت متحرک : یکدلی
شخص متحرک با ظرفیت بالای خود برای تطبیق با وجوه جدید محیط اش شناخته می شود ؛ وی مجهز است به ساز و کارهای لازم برای ادغام تقاضای جدیدی که خارج از تجربه عادی او برایش پیش می اید .
این ساز و کارها برای بسط هویت فرد به دو روش عمل می کنند : برون فکنی ، درون فکنی ؛ که واژه ی یکدلی را به عنوان علامت اختصاری هر دوی این ساز و کارها به کار خواهیم برد
مدل رفتاری
ویژگی مدل رفتاری توسعه یافته توسط جامعه مدرن یکدلی است ، ظرفیتی بالا برای تجدید تربیت خود در کوتاه مدت .
در حالی که اجتماعات منزوی جامعه سنتی بر اساس شخصیت شدیدا انقباضی عمل می کنند ، بخش های متقابلا وابسته جامعه مدرن ، مشارکت گسترده را طلب می کنند .
این به نوبه خود تطبیق پذیری و گستردگی نظام خودی را مطلبد که امادگی ترکیب نقش های جدید و ارزش های شخصی با موضوعات عمومی را داشته باشد .
به همین علت نو سازی هر جامعه ای با انتقال شخصیت شناختی بزرگی در گیر بوده است که ما ان را تحرک روانی می نامیم .
در جامعه مدرن نسبت به جامعه قیلی افراد بیشتری ظرفیت یکدلی بالاتری را به نمایش می گذارند .
2. تشدید کننده تحرک : رسانه های گروه
رسانه های گروهی بر روی توده های وسیع بشر ، یک جهان بی نهایت و غیر مستقیم را گشود ؛ میلیون ها نفر از انسان ها در جهان به طور مستقیم از رسانه های گروهی بیشتر متاثر شده اند تا اژانس های حمل و نقل .
رسانه های گروهی با ساده سازی ادراک و در همان حال پیچیده سازی گسترده پاسخ ها ، معلمان بزرگ دستکاری درونی بوده اند ؛ آنها انسان غربی را در ان مهارت های یکدلانه ای منظم کرده اند که تجدد را شکل می دهد ؛ انان همچنین نقش هایی را که فرد غربی ممکن است با آنها مواجه شود ، برای وی ترسیم کرده ، و دیدگاههایی را که ممکن است وی به آنان احتیاج داشته باشد ، توضیح داده اند .
3. نظام تجدد
نظام های رسانه ای تنها در جوامعی شکوفا شده اند که از لحاظ معیار های دیگر مدرن اند ، یعنی رسانه ها به کارامد ترین صورت ، تحرک روانی را در میان مردمی گسترش می دهند که بر اساس بعضی معیار ها به شرایط پیشین تحرک اجتماعی و جغرافیایی دست یافته اند ؛ عکس این گزاره نیز درست است .
هیچ جامعه مدرنی بدون یک نظام توسعه یافته رسانه ای به طور مفید کار نخواهد کرد ؛ جستار های تاریخی ما نشان می دهند که شرایطی که تجدد را تعریف می کنند ، یک نظام به هم پیوسته را شکل می دهند .
مراحل نوسازی (مدل نو سازی )
1. شهر نشینی.
شهر نشینی عبارت است از انتقال جمعیت از سرزمین های داخلی پراکنده به مراکز شهری که نیاز ها را ایجاد می نماید و شرایط مورد نیاز برای خیز به سمت مشارکت گسترده را فراهم می سازند .
2.سوادآموزی
سواد هم شاخص است و هم عامل . برای گسترش مصرف تولیدات شهری به فراتر از حدود شهر ، سواد ابزاری کارامد است ؛ سواد ، مهارت اساسی مورد نیاز برای به کار اندازی یک نظام رسانه ای است .تنها با سوادان محتوای رسانه ای را تولید می کنند که عمدتا با سوادان نیز ان را مصرف می کنند .
3.مشارکت رسانه ای
فعل و انفعال امیال جدید و ارضای آنها سومین مرحله نوسازی را شکل می دهد که مشارکت رسانه ای نامیده می شود . زمانی که مردم برای استعمال تجارب جدید حاصل از تحرک ( از راه حرکت به سوی شهر ) تجهیز شوند ، و تجارب جدید ناشی از رسانه ها ( از طریق سوادشان ) را استعمال کنند ، انان هم اکنون به دنبال ارضای نیازهایی می باشند که این مهارت ها را وحدت بخشند .
4.مشارکت سیاسی
4. مدل انتقال
نوسازی عبارت از انتقال به یک جامعه مشارکتی می باشد . انتقال به جامعه مشارکتی به خواست افراد برای مشارکت وابسته است .
طریقه مهم مشارکت کردن ، در هر گونه شبکه روابط انسانی ، عبارت از اشتراک در یک نفع مشترک در پیام هایی است که ان شبکه می فرستند .
عدم مشارکت ، بر عکس از ندانستن و اهمیت ندادن به پیام هایی تشکیل می شود که از طریق یک شبکه فرضی فرستاده شده است.
بسیاری نمایش های عظیم انتقال اجتماعی از طریق افرادی صورت می گیرد که درگیر حل مشکلات شخصی خودند و زندگی خصوصی خود را حل می کنند .
ان دسته از خاورمیانه ای ها که زندگی خصوصی شان در معرض سوالات عمومی قرار گرفته است بیشترین روشن گری را برای ما دارد .
معنای رویداد ها توسط ان دسته به بهترین وجه روشن می شود که ما انها را در لحظه گرفتاری مشاهده کنیم - این لحظه زمانی اتفاق می افتد که یک خود توسعه طلب ، که جدیدا با یکدلی کارا مجهز شده است ، ارتباط های بین معما های خصوصی و مسائل عمومی را درک کند .
انتقالی ها کلید ما برای خاورمیانه در حال تغییرند .وضعیت امروز انها گذار از وضعیت سابق به وضعیت اینده است . این گذار ، همان گذار جامعه سنتی در خاورمیانه است .
نظریات جدید نوسازی
پيش از پايان دهه 1970، يعني زماني كه آتش انتقادات نسبت به مكتب نوسازي فروكش نمود، نوعي تجديد حيات در مطالعات نوسازي پديد آمد. اين مطالعات جديد نيز مانند مطالعات اوليه، موضوع بحث خود را توسعه جهان سوم قرار دادهاند.
موج جديد مطالعات نوسازي در زمينه موضوعات زير با مطالعات كلاسيك داراي اختلاف است:
|
|
|
مطالعات جديد نوسازي | ||
|
1) در زمينه سنت: |
سنت به عنوان مانع توسعه |
سنت به عنوان عاملي مثبت براي توسعه
| ||
|
2) در زمينه روش تحقيق
|
تشكيل سنخشناسي سطح بالاي انتزاع |
مطالعات مشخص موردي، تحليلهاي تاريخي | ||
|
3) در زمينه جهت و مسير توسعه
|
مسير يكطرفه به سمت الگوي امريكايي
|
مسيرهاي متعدد و چندسويه توسعه | ||
|
4) در زمينه عوامل خارجي و ستيز:
|
غفلت نسبي از عوامل خارجي و ستيز
|
توجه بيشتر به عوامل خارجي و ستيز |
وانگ: تبارگرايي در مديريت (1)
مطالعه وانگ با نقدي بر تفسيرهاي نظريهپردازان اوليه نوسازي در مورد خانواده سنتي در چين آغاز ميشود. محققين اوليه نوسازي، ارتقاي رشد اقتصادي در چين را منوط به دست كشيدن خانواده چيني از ارزشهاي سنتي ميدانستند ولي به اعتقاد وانگ، در مورد آثار منفي ارزشهاي سنتي بر اقتصاد چين زيادهروي شده است. وانگ به جاي اينكه خانواده را به عنوان يك عامل منفي براي توسعه اقتصادي در نظر بگيرد، به دفاع از از ويژگيهاي پوياي اقتصادي «تبارگرايي در مديريت» برميخيزد. طبق اين سنت، خانواده به عنوان واحد اصلي رقابت اقتصادي مطرح گشته و انگيزههايي را براي نوآوري و قبول ريسك فراهم ميسازد.
تبارگرايي در مديريت سه ويژگي دارد:
1ـ درجه بالاي تمركزگرايي در تصميمگيريها و درجه پايين رسميت در ساختارها
2ـ بهاي زياد به خودكفايي و استقلال
3ـ عدم پايداري شركتهاي خانوادگي و تغيير و تحولات زياد
وانگ هشدار ميدهد به دليل تفاوتهاي جوامع با يكديگر، نبايد الگوي يكساني به همه جوامع ارائه شود، همين طور كه نبايد از قدرت تبارگرايي در مديريت چيني غفلت شود.
اينكلس : خصوصیات انسانهاي متجدد
از نظر اينكلس برخي ويژگيهاي مشترك در ميان انسانهاي متجدد عبارتند از:
1. آمادگي براي پذيرش تجربيات جديد
2. داشتن استقلال هرچه بيشتر از چهرههاي صاحب اقتدار
3. اعتقاد به علم
4. تحركگرايي
5. استفاده از برنامههاي درازمدت
6. وارد شدن در سياست مدني
از نظر او، تحصيلات مهمترين عاملي است كه انسانها را متجدد ميكند.
به نظر اينكلس ادبيات نوسازي در جهان سوم تأكيد خود را بيشتر بر روي اثرات منفي نوسازي مانن نابسامانيهاي اجتماعي و از خود بيگانگي، يأس و ناهنجاريهاي رفتاري در افراد، متمركز ساخته است.
نظریه ليپست (توسعه اقتصادي و دموكراسي)
سوال اصلي ليپست اين بود: آيا اين تنها جوامع مرفه هستند كه ميتوانند دموكراسي را برپا دارند و آيا جوامع فقير با داشتن تودههاي بزرگ و محروم، سرنوشتي جز ديكتاتوري و استبداد ندارند؟
به نظر ليپست، اگر همه شاخصهاي توسعه اقتصادي (مانند ثروت، صنعتي شدن، شهرنشيني و تحصيلات) را كه رابطه نزديكي نيز با يكديگر دارند به مشابه يك عامل عمده در نظر بگيريم، آن عامل نيز داراي درجه همبستگي بالايي با متغير دموكراسي ميباشد.
تحليل ليپست اساساً مبتني بر تبيين طبقاتي است: توسعه اقتصادي با ايجاد درآمد بيشتر، امنيت اقتصادي بالاتر و تحصيلات عاليه وسيعتر، اساساً شكل خاص مبارزه طبقاتي را كه زيربناي دموكراسي محسوب ميگردد تعيين ميگردد
دیویس: نظريه پرش از موانع
به گفته ديويس، برداشت وبر از توسعه به عنوان عبور از يك رشته موانع پي در پي كه در فاصله بين دو خط شروع (جوامع سنتي) و خط پايان (جوامع پيشرفته) كشيده شدهاند، موجب پيدايش نظريه پرش از موانع گرديده است.
اين موانع توسعه چيست؟
1ـ موانع اقتصادي: توسعهيابندگان بايد براي كسب خصوصيات اصلي نظام سرمايهداري، نظير عقلانيت، امساك در مصرف، استمرار توليد و فروش و بازارهاي رسمي نيروي كار آزاد، آنها را پشت سر بگذارند.
2ـ موانع اجتماعي ـ سياسي: مواردي نظير جايگزيني اقتدار سلطاني و اقتصاد خويشاوندي با سازمانهاي اداري عقلاني و نهادهاي حقوقي، جداسازي محل كار و سكونت، و تمايز ميان داراييهاي حقيقي و حقوقي.
3ـ موانع روانشناختي: نظير كسب بعضي خصلتهاي روحي (مانند احساس وظيفه نسبت به كار)
طرد خرافات، ايجاد يك تنش وجودي ميان جهان، چنانكه هست با خواستههاي اخلاقي يك الوهيت برتر،
دیویس : نظریه حصارها
آنچه براي ديويس اهميت دارد اين است كه چگونه جوامع سنتي براي دفاع از خود در مقابل پيشرفت گسستآور ارزشهاي سرمايهداري به برپا كردن حصارها ميپردازند آنچه جوامع سنتي را بيمناك ميكند، پيشرفت و ترقي نيست، بلكه آنان در آشفتگي اجتماعي و فساد اخلاقي كه در نتيجه مبادله و تجارت آزاد پديد ميآيد در هراساند. ديويس در ارائه نظريه حصارهاي سنتي، شمايي از جامعه سنتي را به تصوير ميكشد كه شامل سه حلقه تو در تو ميباشد:
1. يك حلقه بيروني كه مظهر اقتصاد و ارزشهاي آن (نظير اكتساب و عامگرايي) ميباشد.
2. يك حلقه مياني كه بيانگر «حصار ايمنيشناسي» بوده و جوامع سنتي آن را در برابر اقتصاد برپا ميدارند (نظير موارد ممنوعه، سحر و جادو، مذهب سنتي، اخلاقيات، حقوق فلسفه، مذهب عاميانه و نظاير آن)
3. يك حلقه بيروني كه نشاندهنده جامعه و ارزشهاي آن، سلسله مراتب و روابط قدرت در درون آن ميباشد.
طبق الگوي حصارهاي ديويس، تحقق توسعه اقتصادي تنها منحصر به زماني نيست كه يك دشمن (يعني عامل نوسازي يا توسعه) با فتح خاكريزها به آخرين پناهگاههاي جامعه حملهور ميشود، بلكه توسعه ميتواند در حالتي كه خود اين موانع فرموده و سست گرديده و رو به اضمحلال ميگذارند يا هنگامي كه مدافعين آنها مأيوس و تسليم ميشوند، نيز رخ دهد.
بنو عزيزي: انقلاب اسلامي ايران
بنو عزيزي به تأسي از روند موجود در واخر دهه 1960 با استناد به دلايل زير به نقد نظريات سنتي نوسازي ميپردازد:
1ـ ارائه تصويري آرماني از جامعه معاصر غرب
2ـ ارائه تعريفي از سنت برحسب جنبههاي ايستار منفي آن
3ـ ارائه استدلال مبني بر اينكه جهان سوم بايد پيش از رسيدن به مرحله نوسازي، از شر موانع سنتي خود خلاص گردد.
بنو عزيزي، طرفدار بازگشت به سنت است. سنت نيز درست همانند قرينه خود يعني تجدد، ميتواند تجليبخش، آفريننده و پاسخگوي نيازهاي فردي و جمعي باشد و از توانمنديهاي زيادي نيز براي بسيج و تحول اجتماعي برخوردار است.
بنو عزيزي از اين ديدگاه به مشاهده و بررسي تجديد حيات يك جنبش سنتگرا به شكل "تجديد حيات اسلامي" ميپردازد. وي به طور ويژه به بررسي يكي از برجستهترين طغيانهاي تجديد حيات اسلامي يعني انقلاب سالهاي 1979ـ1977 در ايران ميپردازد. نمونه ايران از اين حيث حائز اهميت ميباشد كه تنها جنبش تجديد حيات بوده است كه در عمل توانسته يك رژيم بنيادگراي اسلامي را نيز بر سر كار آورد.
1) بنو عزيزي خاطرنشان ميسازد كه نوسازي لزوماً به غير ديني شدن جامعه منجر نميشود. جنبشهاي مذهبي از جمله جنبشهاي اسلامي، در شرايط مساعد تاريخي و نهادي، به آساني ميتوانند تجديد حيات يابند. از اين رو وقوع انقلاب اسلامي ايران را بايد با ملاحظه جريانات خاص تاريخي كه در آن جامعه به وقوع پيوسته مانند نابرابريهاي گراينده اجتماعي، تقسيمات فرهنگي، عدم محبوبيت رژيم شاه و ماهيت انقلابي مذهب شيعه در اسلام، در نظر گرفت.
2) آئينهاي سنتي حداقل در يكپارچه كردن تقاضا براي تغييرات اجتماعي در يك جنبش، به همان اندازه عقايد جديد لائيك از كارايي برخوردارند.
3) جنبشهاي مذهبي سنتي هم مورد استقبال كساني واقع ميشود كه به طور گسترده در معرض نهادهاي جديد قرار دارند (مانند طبقه متوسط جديد) و هم مورد توجه كساني كه عناصر حاشيه اجتماع محسوب ميشوند (مانند فقرا و محرومين)
4) مشاهدات بنو عزيزي از سال 1979 حاكي از پيروزي يك عنصر سستگرا و شكست همه گروههاي ديگري بوده است كه در ائتلاف انقلابي در ايران شركت داشتند.
در اسلام يك عنصر جهاد وجود دارد كه نفوذ آن در همه حوزههاي زندگي خصوصي و عمومي گسترش يافته است. نبو عزيزي با توجه به اين مشاهدات خود اظهار ميدارد كه باب گفتگو در مورد سنت و نوگرايي بايد با تأكيد مجدد به سنت، دوباره مفتوح گردد.
هانتينگتون: پیش شرط های اجتماعی و فرایندهای سیاسی دموکراسی
هانتينگتون بررسي جامعي را در زمينه عوامل مهم توسعه دموكراسي در كشورهاي جهان سوم مطرح مينمايد. سوال اصلي وي اين است كه آيا عدد كشورهاي بهرهمند از دموكراسي رو به افزايش خواهند گذاشت؟ و بعد دو دسته از عوامل را از يكديگر تفكيك ميكند.
الف) پيششرطهاي مساعد براي توسعه دموكراسي
ب) فرآيندهاي سياسي كه توسعه دموكراتيك را محقق ساختهاند.
الف) پيششرطهاي تحقق دموكراسي
1) ثروت اقتصادي: كشورها با رسيدن به «منطقه گذار» تاحدودي براي پذيرش دموكراسي آماده ميشوند. البته اين شرط به تنهايي كافي نيست.
2) ساخت اجتماعي: ساختي همراه با گروههاي نسبتاً مستقل زياد، زمينه را براي جامعه دموكراتيك آماده ميكند.
3) محيط خارجي: صعود و نزول دموكراسي در مقياس جهاني، تابعي از ظهور و افول مقتدرترين دولتهاي دموكراتيك است.
4) بستر فرهنگي: فرهنگ جوامع ـ خصوصاً مذهب نقش مهمي در پذيرش يا عدم پذيرش دموكراسي دارد.
پس در مجموع:
وفور اقتصادي، وجود يك ساخت اجتماعي متكثر، نفوذ بيشتر دولتهاي دموكراتيك موجود در جامعه و وجود يك فرهنگ كه در برابر تنوعات اجتماعي و مصالح ميان گروهها تسامح به خرج دهد، پيشنيازهاي توسعه دموكراسي به شمار ميروند.
خصوصيات ويژه نظريات جديد نوسازي
مطالعات جديد نوسازي با كنار گذاشتن فرضهاي نااستوار مطالعات سنتي ـ از جمله در نظر گرفتن نوسازي به عنوان يك فرآيند غير قابل بازگشت، پيش روند و دراز مدت امريكايي شدن و نگرش به سنت به عنوان مناعي بر سر راه نوسازي ـ فهرست جديدي از موضوعات تحقيق را مطرح ساخته و تحليلهاي پيچيدهتري را نسبت به مطالعات گذشته، ارائه نموده است:
تكيه مجدد بر سنت
تكيه مجدد بر تاريخ
ارائه تحليلهاي پيچيدهتر
