X
تبلیغات
نظریه های جامعه شناسی

نظریه های جامعه شناسی

جلسه ششم

نظریات توسعه نیافتگی : مقدمه

در نزد مارکس ،  ساختار قشربندی اجتماعی ، نابرابری ها و تضادهای اجتماعی یکی از عوامل مهم تغییر و توسعه اجتماعی محسوب می شود

مارکس اهمیت زیادی به متغییر نابرابری و تضاد اجتماعی می دهد

صاحب نظران توسعه نیافتگی به تاسی از مارکس اهمیت زیادی به نابرابری های  درون و  بین جوامع  به عنوان عامل توسعه نیافتگی جهان سوم می دهند

در خصوص امکان توسعه و صنعتی شدن جهان سوم در بین صاحب نظران توسعه نیافتگی اختلاف نظر وجود دارد

- برخی مثل آندره فرانک امکان توسعه جهان سوم را غیر ممکن و برخی نیز توسعه سرمایه داری صنعتی را در مقیاس وسیع ممکن می دانند

           نظریه سرمایه داری مارکس

در حالیکه از دیدگاه نوسازی سوال این است که :

      - « آیا کارآفرینانی هستند که بتوانند سرمایه مازاد را مصرف کنند ؟ »

سوال مارکس این است که :

      - « این سرمایه مازاد ابتدا توسط چه کسی ایجاد می شود ؟»

پاسخ مارکس :

     - سرمایه دار از طریق بهره کشی از کارگر این سرمایه مازاد را به دست می آورد

       * توضیح مکانیسم کسب سرمایه مازاد یا بهره کشی با استفاده از نظریه ارزش اضافی

استدلال سه گانه مارکس در تبیین سرمایه داری :

       * مرحله اول استدلال : تحلیل روش تولید سرمایه داری و نشان دادن تناقضات  درونی سرمایه داری   

          که باعث نابودی این نظام نیز خواهد شد

       *مرحله دوم استدلال : نشان دادن اینکه تناقضات درونی  سرمایه داری ، سبب دو قطبی شدن جامعه

          (طبقه بورژوا و طبقه کارگر) و در نتیجه تشدید تضادهای طبقاتی می شود

       * سومین مرحله استدلال ،  نشان دادن اینکه با افزایش تضاد و مبارزه طبقاتی ، انقلاب اجتماعی به

          نفع طبقه کارگر رخ می دهد و جامعه از فاز سرمایه داری خارج و وارد مرحله سوسیالیسم می شود       

مرحله اول استدلال : تحلیل روش تولید سرمایه داری

انباشت سرمایه ناشی از رقابت در نظام سرمایه داری دو نتیجه در بر دارد :

            1. تراکم و تمرکز ثروت در دست طبقه کوچک اما حاکم بورژوا

            2. تزاید فقر در بین طبقه بزرگ اما پرجمعیت کارگر

مارکس در اثبات قانون تزاید فقر که اساس پیشگویی او از نظام سرمایه داری را تشکیل می دهد  از چهار مفهوم بهره می گیرد :

          1. ارزش اضافی یا استثمار

          2. اضافه جمعیت نسبی

          3. بحران یا دور تجاری

          4. نسبت نزولی سود

     - این چهارمفهوم ، تناقضات درونی  یا نیروهای دیالکتیک هستند که سرمایه داری آنها را دردرون خود می پروراند و بدینوسیله اسباب نابودی خود را فراهم می آورد 

تبیینی از بهره کشی جهان سوم

سرمایه داری تجاری

انباشت سرمایه از طریق تجارت ، داد وستد و چپاول

دوره نخست رشد سرمایه داری از اوایل قرن 16 تا اواخر قرن 18 ادامه داشته است

کی (1975) و امین (1976) ، نقش طبقه تجار اروپایی را دراین دوره تحلیل کرده اند

                  - تجاراروپایی از طریق نخبگان و رهبران محلی اهداف تجاری خود را دنبال می کردند         

یکی از رایج ترین اشکال سرمایه داری تجاری ، تجارت برده بوده است

تجارت برده  شامل یک سیستم مبادله سه ضلعی (اروپا- امریکا - افریقای غربی)  بوده است

              - نقشه  مسیر تجارت برده

               - استفاده از بردگان به عنوان نیروی کار ارزان قیمت

پیامدهای تجارت برده :

  - تضعیف  اقتصادی کشورهای افریقایی و حوزه کارائیب  

         *  تضعیف نیروی کار محلی /بردگان نیروی کار بوده اند

            *  ضعیف شدن پول محلی  

  - وابستگی اقتصادی کشورهای افریقایی و حوزه کارائیب به  دولت های اروپایی

          * وابستگی به صدور منابع (محصولات زراعی و نیروی کار) و واردات کالاهای دستی از جامعه سرمایه داری

  - تضعیف ساختار سیاسی جامعه افریقا

           * جدایی بین نخبگان و رهبران محلی و توده ها

استعمارگرایی قدیم

تصاحب ، تسخیر و تسلط بر منابع و بازار کشورهای مستعمره

دوره اصلی استعمارگرایی :  بین سالهای 1900-1850

کشورهای استعمارگر :  انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، اسپانیا ، ایتالیا ، هلند ، بلژیک و پرتغال

         * نقشه استعمارگرایی درجهان در شروع قرن 19 

استعمارگرایی بیش از سرمایه داری تجاری برای دولت های استعمارگر سودآور بوده است

           - به دلیل  پیشرفت سیستم های کشاورزی و معدنی و کنترل بیشتر بر نیروی کار

خصوصیات عمده استعمارگرایی :

         1. مستعمره به عنوان تولید کننده مواد خام ارزان قیمت (محصولات زراعی و مواد معدنی) و دریافت

             کننده کالاهای دستی یا مصنوعات از اروپا

               -  استفاده انحصاری ازمنابع مستعمره از طریق کمپانی های بزرگ سرمایه داری 

               - پشتوانه سیاسی کمپانی ها و اختیارات گسترده آنها در مستعمرات 

        2. استعمارگران به کارگران  مزد بگیر  برای کار در معادن و مزارع نیاز داشتند

               - استفاده از کارگران روزمزد  / انتقال و جابجایی کارگران از مناطق دوردست 

        3. استعمارگرایی  یک سیستم  قانونی  و نظمی که مناسب حکومت بر مستعمره باشد  را تحمیل می کند

              - این سیستم تحمیلی ترکیبی از قوانین مرسوم محلی و قوانین اروپایی بوده است

              - برخی از ساختارهای  اقتدار محلی را برای تسلط برمستعمره حفظ می کردند

به طور کلی ساختار سیاسی اجتماعی مستعمرات تحت تاثیر روند های استعماری قرارداشته است

           - از دیگر آثار استعمارگرایی  : آثار زبانی ، مذهبی ، روابط اجتماعی  و ...

استعمارگرایی جدید

شکل جدیدی از استعمارگرایی است  :

          - تسلط اقتصادی _ اجتماعی از بیرون که متکی بر کنترل سیاسی مستقیم نباشد        

          - یک سیستم اقتصادی که سیاست های درونی آن از خارج هدایت می شود

استعمارگرایی جدید بعد از پایان جنگ جهانی دوم  ظاهرشد

       - تا اواسط دهه 1960  اغلب  مستعمرات استقلال پیدا کردند و تا اواسط دهه 1970  همه مستعمرات به

          ظاهر آزاد شدند 

فرایندهای  استعمارگرایی جدید :

    - قوانین بین المللی و مقررات  مرتبط با قیمت ها ، معاملات پولی و سیستم های بانکی  

    - نهادها و سازمانهای بین المللی

    - شرکت های چند ملیتی ، تراست ها و کمپانی های بزرگ

منبع اصلی رشد اقتصاد جهانی در دوره بعد از جنگ جهانی دوم  ، شرکت های چند ملیتی  بویژه در امریکا بوده اند .

اصلی مشخصه استعمارگرایی جدید ، رشد شرکت های چند ملیتی  است و متناسب با رشد این شرکتها ، کنترل بر مواد خام و نیروی کار کشورهای جهان سوم  بیشتر می شود

حضور شرکت های چندملیتی ، هم حاکی از تمرکز فزاینده سرمایه و هم  همگرایی تولید در مقیاس جهانی است

- گیروان(1976)  پیش بینی کرده بود ، بیش از دو سوم دارایی جهان تا سال 2000 در اختیار حدود 400 شرک چند ملیتی  قرار خواهد گرفت

تغییرات نهادی  در مقیاس جهانی  خود حاکی از بین المللی شدن  سرمایه است

نظریه امپریالیسم : مقدمه تاریخی

* مارکس عقیده داشت ، دینامیزم های تولید سرمایه داری و انباشت سرمایه به کشورهای اروپایی محدود نمی شود ، با این حال روند توسعه بین المللی سرمایه داری کمتر مورد بحث قرار داد و به یک تحلیل عام ازخصوصیات اقتصادی نظام سرمایه داری بسنده کرده است 

* لنین از اولین نظریه پردازانی  است که از دیدگاه مارکس ، رشد بین المللی سرمایه داری را مورد تحلیل قرار داده است

* لنین  در نظریه امپریالیسم خود (1966) اثر رشد سرمایه داری بر سایر کشور را مستقیما مورد بحث قرارنداده بلکه بیشتر دلائل  نیاز سرمایه داری به گسترش جهانی را مورد تاکید قرارداده است

* صاحب نظران نئو مارکسیست ، امپریالیسم  به عنوان رابطه بین قدرت مسلط و دولت های تابعه ای که تحت سلطه سیاسی آن هستند ، تعریف می کنند  مثل  امپراطوری روم  ، مغول و چین

* اما  لنین تعریف سیاسی از امپریالیسم را اختیار نکرده بلکه به یک تعریف اقتصادی از امپریالیسم تاکید می کند  :

  -  امپریالیسم  اساسا یک پدیده اقتصادی است که  به یک مرحله خاصی از سرمایه داری محدود می شود،مرحله ای که سرمایه داری با بحران سود آوری روبرو  شده است

نظریه امپریالیسم لنین

امپریالیسم ، عمدتا نتیجه تلاش سیستم سرمایه داری برای  حل بحران سود آوری  خود است

     * لنین عقاید مارکس را اینگونه ترسیم می کند  :

      مارکس گفته بود همچنانکه سرمایه داری  از طریق صنعتی شدن و مکانیزاسیون رشد می کند ، با مشکلات بیشتری برای حفظ سود روبرو می شود

     * با سرمایه گذاری بیشتر در کارخانه و تجهیزات آن، نرخ سود میل به کاهش پیدا می کند

    * به عقیده مارکس ، کاهش نرخ سود به چند روش می تواند جبران گردد : 

       - به عنوان مثال : کاهش هزینه ماشین الات /  افزایش بهره وری /کاهش دستمزد یا  افزایش ساعات کار

لنین مدعی است مهمترین روش برای حفظ سود سرمایه داری ، این است که سرمایه داری پیشرفته در مقیاس جهانی گسترش پیدا کند

امپریالیسم جهانی چندین مزیت را فراهم می آورد :

    الف. کنترل بر بازار جهانی

    ب. دستیابی به نیروی کار ارزان قیمت

    ج. فراهم سازی مواد خام ارزان قیمت 

لنین رابطه امپریالیسم و سرمایه داری برحسب چهارقضیه مرتبط با هم توضح می دهد :

   1. حفظ سودآوری ، موسسات سرمایه داری در کشورهای پیشرفته ، صدور سرمایه به کشورهای  مستعمره  همراه با تقویت سیاسی و نظامی  آنها توسط دولت های اروپایی است

   2. این امر  دستیابی به مواد خام مورد نظر  و  ارزان قیمت  را در کشورهای مستعمره ممکن می سازد

   3. این امر همچنین بدین معناست  که سرمایه داری برای گسترش نفوذ خود در مستعمرات ،  نیازمند سرمایه گذاری برای  ساخت  خطوط ریلی ، جاده ها و فرودگاهها ست

   4. و چنین اقدامات توسعه ای به تمرکز و انباشت  سرمایه در دست شرکت ها و موسسات انحصارگر ای فراملی می انجامد

انتقاد از نظریه امپریالیسم لنین

تاکید زیاد بر وجه اقتصادی امپریالیسم  در حالی که امپریالیسم  می تواند وجوه مختلف داشته باشد  و برحسب تعدد روابط مرکز- پیرامون قابل تعریف است (گالتونگ ،1971) :

          -  امپریالیسم اقتصادی  : توسعه ابزار تولید در کشورهای مرکزی و عدم توسعه ابزارها در کشورهای پیرامون

          -امپریالیسم سیاسی : قدرت و ثبات در مرکز و بی ثباتی در پیرامون 

          -امپریالیسم نظامی : تولید تسلیحات در مرکز و عدم تولید در پیرامون

          - امپریالیسم ارتباطی (رسانه ای)

          - امپریالیسم فرهنگی  ، برنامه های آموزشی اعتماد بخش در مرکز و عدم اعتماد به نفس در پیرامون

جلسه هفتم :

نظریه وابستگی

مقدمه

توسعه نیافتگی بیش از اینکه محصول ساختاراجتماعی  یا ویژگی های اقتصادی ،  اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جامعه باشد محصول  تاریخی ارتباط مداوم اقتصادی کشورهای  توسعه نیافته (اقمار) و کشورهای توسعه یافته (مادر) است

کشورهای کشور توسعه نیافته ، به واسطه غارت استعماری  از یک سو از توسعه محروم و از سوی دیگر در توسعه سرمایه داری سهیم شده اند

اقتصاد امپریالیستی و نظام سیاسی جهانی اصلی ترین عامل ایجاد و تداوم توسعه نیافتگی است

برای درک و تبیین پدیده توسعه نیافتگی ضرورت دارد روابط کشورهای توسعه نیافته و کشورهای توسعه یافته ، در چهارچوب یک نظام جهانی واحد مورد بررسی قرار گیرد

نظام جهانی سرمایه داری کنونی ، محصول تاریخ مشترک قدرت های استعماری و توسعه طلبی آنها از قرن 16 به بعد در مناطق توسعه نیافته امروزی است

این دیدگاه که ارتباط با جوامع پیشرفته و صنعتی باعث پیشرفت و توسعه کشورهای توسعه نیافته می شود ، مردود است

دلیل اینکه سرمایه داری غربی در کشورهای اقماری توسعه پیدا  نکرده ، این بوده که قسمت عمده محصول مازاد کشاورزی وصنعتی  که در این کشورها تولید می شده ، به درون اقتصاد سرمایه داری منتقل شده است

نظریه وابستگی  و نظریه امپریالیسم دو طرف یک معادله هستند .

         - در بررسی روابط کشورهای  توسعه یافته و توسعه نیافته ، نظریه امپریالیسم  بر جریانات داخلی کشورهای

             توسعه یافته  تاکید دارد و نظریه وابستگی برجریانات داخل کشورهای  استعمارزده یا وابسته

نظریه پل باران

عوامل خارجی ( استعمار بین المللی ) تعیین کننده و  عوامل داخلی ، تشدیدکننده  شکاف و تعارض در روابط  بین کشورها (مرکز – پیرامون ) است

استعمار علت اصلی توسعه نیافتگی و  شرایط داخلی  ،  زمینه ساز توسعه است

     - نقش استعمار در توسعه نیافتگی هند  و فقدان گذشته استعماری باعث توسعه صنعتی ژاپن

دو نوع استعمار وجود دارد  : استعمار اسکانی و نیمه اسکانی 

استعمار  اسکانی  منجر به توسعه و استعمار نیمه اسکانی مانع توسعه بوده است

علل درونی توسعه نیافتگی با تکیه بر مفهوم مازاد اقتصادی (economic surplus  )

      1. مصرف اضافی جامعه

      2. کارکنان  غیر مولد

      3. بی بند و باری و سوء اداره دستگاه تولیدی 

      4.عدم تولید محصول  به علت بیکاری ناشی از هرج و مرج تولید سرمایه داری و نارسایی تقاضای موثر

         - مصرف اضافی طبقات بالا ، افزایش سپرده های بانکی در داخل و خارج ، بوروکراسی زائد

          - خرج تاسیسات نظامی  پرهزینه  و  سهم بری سرمایه داران بیگانه

  استعمار اسکانی و نیمه اسکانی

در استعمار اسکانی  مناطق تحت استعمار جزیی از جامعه  اصلی (مرکز) محسوب می گردید و لذا با توسعه همراه بود

           - مثل کانادا ، استرالیا و امریکا

             - این مناطق خالی از سکنه  و یا تعداد سکنه آن کم است  

             - و استعمارگران فرهنگ و تمدن خود را به درون آن انتقال می دهند 

در استعمار  نیمه اسکانی ، مناطق تحت استعمار اولا جمعیت زیادی  داشتند و در ثانی دارای فرهنگ بومی و غنی  بودند و ورود استعمار باعث  استقرار کشاورزی  تک محصولی و از بین رفتن  صنایع ملی آنها  و در نتیجه توسعه نیافتگی آنها گردید

مازاد اقتصادی(economic surplus)

تفاوت بازده جاری  واقعی و مصرف جاری واقعی جامعه

دو نوع مازاد اقتصادی  : بالفعل و بالقوه

     - مازاد اقتصادی بالفعل : 

      تفاوت محصول بالفعل از مصرف بالفعل ، مقدار آن برابراست با پس انداز جاری  یا انباشت سرمایه .

      این سرمایه به شکل دارائی های گوناگونی است  که  طی زمان معین بر ثروت جامعه افزوده شده است  مانند امکانات ، تجهیزات تولید ، موجودی انبارها ، موجودی ارز و طلا

      - مازاد اقتصادی بالقوه :

      تفاوت مصرف ضروری  از محصولی که تولید آن با شرایط فنی و  با امکانات  تولیدی موجود ، ممکن باشد

      لازمه بوجودآمدن مازاد بالقوه ، تغییر  اساسی در سازمان تولید ، و توزیع  و درساخت  اجتماعی است

 نظریه وابستگی آندره فرانک

دو سوال اساسی فرانک :

      1. توسعه نیافتگی در مقیاس جهانی چگونه رخ می دهد ؟

       2. کشورهای  توسعه نیافته ، چگونه می توانند از دایره وابستگی خارج  شوند؟

تبیین برون گرایانه فرانک از توسعه جهان سوم

       -  نقد تبیین درون گرایانه دیدگاه نوسازی

       - استعمار و سلطه خارجی ( توسعه توسعه نیافتگی)

       - زنجیره روابط استعماری یا استثماری  مرکز – پیرامون (متروپل – قمر)

              استخراج و سپس انتقال مازاد  اقتصادی از طریق پیوند میان مناطق مرکزی (متروپل) و   

                 مناطق  اقماری

-         رابطه استثماری مرکز- پیرامون به سطح بین المللی  محدود نمی شود

الگوهای ارتباط مرکز- پیرامون(فرضیات اساسی)   

فرضیه اول : برخلاف توسعه متروپل جهانی که  خود ، قمرهیچ مرکز دیگری محسوب نمی شود ، توسعه متروپل های ملی و متروپل های تابعه دیگر، منوط به موقعیت اقتصادی مراکز آنهاست.

فرضیه دوم : قمرها بیشترین توسعه اقتصادی خود را زمانی تجربه می کنند که پیوندشان با متروپل در ضعیف ترین حد قرارداشته باشد

فرضیه سوم : با رهاشدن متروپل از بحران و برقراری مجدد روابط تجاری و سرمایه گذاری های ان، که به جذب کامل اقماردر درون سیستم می انجامد، توسعه صنعتی که تا پیش از این در مناطق مزبور به انجام رسیده از حرکت باز می ماند.

فرضیه چهارم : عقب مانده ترین و فئودالی ترین مناطق امروز ، همان مناطقی هستند که در گذشته دارای نزدیکترین پیوند با متروپل ها بوده اند.

جلسه هشتم :

 نظریه نظام جهانی والرشتاین

تعریف نظام جهانی:

-         هر نظام شامل مجموعه‌اي است.

-         در نظريه‌ي نظام جهاني، نظام به عنوان يك ” كل“  است؛

-          "كل " شامل مجموعه‌اي مستقل از اجزا و عناصر مي‌شود.

-         اجزا و عناصر "كل " با هم در ارتباط منظم و منطقي مي‌باشند.

والرشتاين معتقد است  :

-         يك نوع سرمايه‌داري وجود دارد ؛ تنها نوع سرمايه‌داري «نظام جهاني» است.

-         در چارچوب ديدگاه نظام جهاني، تنها نظام اجتماعي، نظام جهاني است.

-         فقط در چارچوب نظام‌هاي اجتماعي می توان از دگرگوني اجتماعي سخن گفت.

-         نظام جهاني  ، واحد تحليل  است

-         در نظام جهاني همه عناصر از طريق تقسيم كار و مكانيزم بازار بهم متصل مي‌شوند.

پيش‌فرض اصلي ديدگاه نظام جهاني اين است كه :

جهان جديد ازيك اقتصاد جهاني سرمايه‌داري تشكيل شده است.

براي فهم تعارض‌هاي طبقاتي داخلي و نزاع‌هاي سياسي يك دولت خاص، بايد اقتصاد جهاني را بشناسيم

سه گونه نظامهای تاریخی :

1. سيستمهاي خرد؛

- یک نظام کوچک ماهیتی است که در درون خود تقسیم کار کامل و چارچوب فرهنگی واحدی دارد؛

- نظام های خرد، فقط در جوامع ساده کشاورزی یا شکار و جمع آوری خوراک یافت می شود؛

2. امپراطوريهاي جهانی؛

 - در دوره ی سالهای بین 800 قبل از میلاد و 1500 میلادی، امپراطوری های جهانی شکل غالب تاریخی به شمار می رفتند؛

- امپراطوری های جهانی، ساختمان سیاسی پهناوری بودند که مجموعه بسیار متنوعی از الگوهای فرهنگی را در بر می گرفتند؛

- منطق اساسی نظام امپراطوری های جهانی عبارت بود از :

- گرفتن خراج از تولید کنندگان مختلف محلی،

   - انتقال خراج به مرکز به منظور باز توزیع در میان شبکه مقامات امپراطوری؛

- امپراطوری های جهانی از لحاظ شکل اقتصادی نقش توزیع کننده ی مجدد را بر عهده دارند.

3. اقتصاد جهاني.

نظام تاریخی سرمایه داری و همراه آن اقتصاد جهانی، از قرن 16 به بعد :

- با غلبه بر سایر نظام ها

- با پویایی خاص درونی خود

از دل خرابه های فئودالیسم بیرون آمد؛

اقتصاد جهانی به دو دوره تقسیم می شود:

- از قرن شانزدهم تا سال 1945 و  از 1945 تا به امروز.

از نقطه نظر سیاسی، نظام اقتصاد جهانی، هم به منظور حفظ و هم به منظور تغییر روابط قدرت در نظام تعیین می شود.

خصوصيات اصلي نظام سرمايه‌داري

1.       توليد انبوه؛

2.       پيدايش مؤسسات اقتصادي سوداگر؛

3.       كارگران مزد بگير؛

4.       سطح بالاي تكنولوژي؛

-         والرشتاين ذات اصلي نظام سرمایه داری را انباشت مستمر و بدون وقفه سرمايه مي‌داند. سرمایه، عنصر کلیدی سرمایه داری است

- نظام جهاني با پيدايش سرمايه و روابط توليدي خاص به وجود آمده است.

- روابط تولیدی که معرف یک نظام هستند، همان روابط تولید در کل نظام است؛

- منظور از نظام در این مقطع زمانی، اقتصاد جهانی تحت سلطه ی اروپاست؛

- کارآزاد در واقع یک ویژگی مشخص کننده ی سرمایه داری است.

بخش های اقتصاد جهانی

اقتصاد جهاني به سه بخش مرتبط  تقسیم می شود :

 1. بخش مرکز :

-         نظام بانكي قدرتمند،

-         توليد انبوه صنعتي،

-         وجود فن‌آوري پيشرفته،

-         سرمايه فراوان و متمركز،

-         وجود طبقه قدرتمند سرمايه‌دار،

-         طبقه وسيع كارگر،

-         وجود دولتهاي قدرتمند.

 

2. بخش پيرامونی :

-         كشاورزي و خدمات متكي بر توليد مواد خام،

-         نبود نظام قدرتمند صنعتي – بانكي،

-         نبود سرمايه متشكل،

-         وجود طبقه سرمايه‌دار ضعيف همراه با خيل عظيم كارگران،

-         ضعيف بودن دولت،

-         تأثيرپذيري از مركز،

-         حركت در جهت اصلاح جامعه.

-         مشخصة بارز جوامع پيراموني از لحاظ سياسي عدم وجود يك حكومت قوي است.

3. بخش نيمه‌پيرامونی :

-         شيوه كنترل كار حد وسط نظام آزاد و اجباري است،

-         از لحاظ سياسي حد وسط نظام آزاد و اجباري است،

-         تركيبي از ويژگي‌هاي جوامع مركز و پيراموني،

-         نقش تعديل كنندگي نظام جهاني را دارد،

-         عامل انتقال سرمايه و كالا بين مركز و پيرامون است،

-         مانعی برای دو قطبي شدن نظام،

-         وجود توليدات نيمه صنعتي،

-         وجود ثبات ضعيف.

 

راهبردهاي جايگزين توسعه

1- راهبرد استفاده از فرصت

- استفاده از موقعیت سیاسی ضعیف کشورهای مرکز در دوره ای خاص است؛

- وارد کردن فن آوری از کشورهای مرکز در دوره ای خاص]دوره ی رکود و بحران[ است.

- مستلزم وجود یک دولت نسبتاً قوی پیرامون است.

- مستلزم دارا بودن زمینه صنعتی در کشور پیرامون می باشد.

2- راهبرد دعوت از سرمايه‌گذاري خارجي

- توسعه با دعوت برای سرمایه گذاری خارجی به دست می آید؛

- اساساً بر اساس مزیت های نسبی موجود مانند سطح پایین  به دست می آید؛

- با پذیرا بودن بیشتر برای سرمایه گذاری به دست می آید.

- زمانی عملی می شود که کشورهای مرکز خودشان مشکلات اقتصادی نداشته باشند.

3- راهبرد حكومت خود اتكا.

- بر استفاده ی کشورهای پیرامونی از نوعی فن آوری درون زا تأکید دارد.

تفاوت راهبرد دعوت از سرمايه‌گذاري خارجي با راهبرد استفاده از فرصت

1- توسعه ی ناشی از راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی، مربوط به دوره ی رونق می باشد؛

1- توسعه ی ناشی از راهبرد استفاده از فرصت، مربوط به دوره ی رکود است.

2- توسعه ی ناشی از راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی، برای کشورهای دارای صنعت ابتدایی نیز امکان پذیر است؛

2- توسعه ی ناشی از راهبرد استفاده از فرصت، برای کشورهای دارای صنعت ابتدایی نیز امکان پذیر نیست.

ويژگي‌هاي كلي رهيافت نظام جهاني

1- كل گرايي از اصول اوليه و اساس اين رهيافت است؛

2- كوشش در جهت بازسازي علوم اجتماعي تاريخي و كلي به دور از سوگيريهاي مختلف مانند تکامل گرایی، تقلیل گرایی، اروپامداری و ....

3- اكثر متفكران رهیافت نظام جهانی، به وجود نظام سرمايه‌داري از قرن 16 اعتقاد دارند.

4- مفهوم‌سازي جهاني از توسعه به جاي مفهوم سازي دولت مدار؛

5- تميز قائل شدن بين دولتهاي مركز و پيرامون و نيمه حاشیه ای که این امر نقش کلیدی در کارکرد نظام جهانی دارد.

6- قطبی شدن مرکز- پیرامون به تقسیم جهانی کار اشاره دارد؛

- در تقسیم جهانی کار، کشورهای مرکز نقش تولیدکنندگان کشاورزی را بر عهده دارند؛ بنابراین ملاک قاطع، برای تشخیص نیمه حاشیه ای، نسبت به حاشیه ای افزایش اهمیت نسبی تولید صنعتی است.

7- در رهیافت نظام جهانی، فرایند توسعه نیافتگی با داخل کردن حوزه ی خارجی به درون نظام جهانی یعنی حاشیه سازی شروع می شود.

8- توسعه اساساً مسئله تغيير موقعيت ساختي از حاشيه‌اي به نيمه حاشيه‌اي است.

9- برخي نظريه‌پردازان معتقدند تغيير نظام جهاني موجود (کاپیتالیسم) به نظام جهاني سوسياليستي مي‌تواند موجب توسعه كشورهاي مختلف شود.

تقسیم کار و مبادله نابرابر و نظام سرمایه داری در سطح بین المللی

-         نظام سرمايه‌داري در سطح بين‌المللي داراي تقسيم كار اجتماعي گسترده است.

-         یکی از خصوصيات نظام سرمايه‌داري در سطح بین المللی، تقسيم كار گسترده و مبادله نابرابر است.

-         تقسيم كار و مبادله نابرابر منجر به قطبي شدن و مركزيت بعضي مناطق است.

-         كشورهاي مركز بيشترين سود را به خود اختصاص داده‌اند.

-         كشورهاي مركز براي سود زياد در مبادله نابرابر و تقسيم كار غير عادلانه دست به استثمار زدند.

نیروی کار و شیوه ی نظارت بر نیروی کار در مناطق سه گانه

هريك از سه بخش تقسيم كار (مركزي، پيراموني، نيمه‌پيراموني) از نظر نيروي كار (برده- اجاره‌دار- مزدبگير- ماهر) و شيوه نظارت بر نيروي كار متفاوت است:

 منطقه هسته‌اي يا مركزي از كار آزاد استفاده مي‌ نمود؛

قطب سرمایه داری، کانون بازار کار آزاد برای کارگران ماهر به شمار می آید.

منطقه پيراموني از كار اجباري بهره می گرفت؛

بازار کار اجباریبرای کارگران کم تخصص در مناطق پیرامونی قرار داشت.

منطقه نيمه پيراموني كانون كشاورزان سهم‌بري بود.

كاركردهاي خاص بخشهاي گوناگون نظام جهاني سرمايه داري

1- توليد نيروي كار و كشت مواد غذايي

2- تهيه موادخام

3- سازمان دادن به صنعت

دلیل تقسیم بندی اقتصاد جهانی سرمایه داری به مناطق مختلف

-         اقتصاد جهانی مادی، مجموعه ای از فرایندهای به هم پیوسته تولید بود؛

-         والرشتاین، این اقتصاد جهانی، به عنوان مجموعه ای از فرایندهای به هم پیوسته تولید را تحت عنوان زنجیره های کالایی معرفی می کند؛

-         کل مازادی که از این زنجیره های کالایی استخراج می شد همواره به گونه ای نامتناسب در بعضی مناطق تمرکز می یافت؛

-         مناطق مرکزی به واسطه ی انحصار بخش هایی از زنجیره های کالایی می توانستند مازاد را از مناطق مختلف جذب کنند؛

-         بنابراین انتقال جریان مازاد در طول فقط یک قرن کافی بود تا تمایز آشکاری را میان مرکز و پیرامون به وجود آورد.

لازمه بازگرداندن نرخ سود در اقتصاد جهاني و انحصار

1- با پايين آوردن دستمزدها از هزينه توليد كاسته شود:

- از طریق کاربرد ماشین های بیشتر،

2- محصولات جديد انحصاري با استفاده از ابداع ايجاد شود؛

3- با تبديل بخش بزرگتري از نيروي كار به

كارگر مزد بگير شهري تقاضاي موثر نيز گسترش يابد.

منطق درونی توسعه تاریخی نظام جهانی

-         سرمایه داری، یک نظام پویا بوده است؛

-         پویایی نظام سرمایه داری بر اساس الگویی از چرخش های منافع خود می باشد؛

-         پویایی نظام سرمایه داری بر اساس الگویی از چرخش های منافع خود، به طور منظم و اجتناب ناپذیر بحران های کوچک «تولید اضافی» را به وجود می آورد؛

-         بحران های کوچک «تولید اضافی» به سقوط و رکود در اقتصاد جهانی منجر می شود.

-         سرمایه داری تاریخی، شامل روند کالایی شدن گسترده  سرمایه گذاری است.

-         کالایی کردن، صرفاً به خاطر کسب سود و مازاد اقتصادی صورت می گیرد؛

-         کالایی کردن، از طرق مختلف از قبیل انحصار و غیره انجام پذیرد.

-         کالایی کردن، به مرور زمان، تناقضاتی را به بار می آورد؛

-         تناقضات فشارهايي ساختاري‌اند كه گروهها را وادار مي‌كند در يك زمان در دو جهت متفاوت حركت كنند.

-         شکستن انحصار، موجب بروز بحران هایی می شود.

نظام جهانی، قطبی یک نظام قطبی است؛

نظام جهانی، دارای یک پویایی درونی است؛

پویایی درونی نظام جهانی حکم می کند تا بار قطبیت کم شود؛

بنابراین، پویایی درونی نظام جهانی حکم می کند تا یک لایه ی میانی در کار باشد؛

وجود نیمه پیرامون در نظام جهانی، شرایط گذار را محکم می کند؛

وجود نیمه پیرامون در نظام جهانی، پویایی درونی نظام جهانی را می رساند.

مقایسه دیدگاه های وابستگی و نظام جهانی

 

دیدگاه وابستگی

دیدگاه نظام جهانی

 

واحد تحلیل

 

کشور ملی

 

نظام جهانی

 

روش شناسی

 

ساختی – تاریخی: رونق و رکود کشورهای ملی

 

پویش های تاریخی نظام مند: نظم های چرخشی و روندهای منظم

 

ساختار نظری

 

الگوی دوگانه: مرکز و پیرامون

 

الگوی سه گانه: مرکز- نیمه پیرامون و پیرامون

 

مسیر توسعه

 

تععیین گرا: وابستگی عموماً زیان آور تلقی می شود

 

احتمال نحرک عمودی (رو به پایین) در اقتصاد جهانی

 

کانون تحقیقات

 

پیرامون

پیرامون و همین طور مرکز، نیمه پیرامون و اقتصاد جهانی

 

نظریه نوسازی(نظريه لرنر)

عناصر ضروری نو سازی

1. شخصیت متحرک (انتقالی): یکدلی(همدلی)

2. تشدید کننده تحرک : رسانه های  گروهی

3. نظام تجدد

4. مدل انتقال

1. شخصیت متحرک : یکدلی

شخص متحرک با ظرفیت بالای خود برای تطبیق با وجوه جدید محیط اش شناخته می شود ؛ وی مجهز است به ساز و کارهای لازم برای ادغام تقاضای جدیدی که خارج از تجربه عادی او برایش پیش می اید .

این ساز و کارها برای بسط هویت فرد به دو روش عمل می کنند : برون فکنی ، درون فکنی ؛ که واژه ی یکدلی را به عنوان علامت اختصاری هر دوی این ساز و کارها به کار خواهیم برد

مدل رفتاری

ویژگی مدل رفتاری توسعه یافته توسط جامعه مدرن یکدلی است ، ظرفیتی بالا برای تجدید تربیت خود در کوتاه مدت .

در حالی که اجتماعات منزوی جامعه سنتی بر اساس شخصیت شدیدا انقباضی عمل می کنند ، بخش های متقابلا وابسته جامعه مدرن ، مشارکت گسترده را طلب می کنند .

این به نوبه خود تطبیق پذیری و گستردگی نظام خودی را مطلبد که امادگی ترکیب نقش های جدید و ارزش های شخصی با موضوعات عمومی را داشته باشد .

به همین علت نو سازی هر جامعه ای با انتقال شخصیت شناختی بزرگی در گیر بوده است که ما  ان را تحرک روانی می نامیم .

در جامعه مدرن نسبت به جامعه قیلی افراد بیشتری ظرفیت یکدلی بالاتری را به نمایش می گذارند .

2. تشدید کننده تحرک : رسانه های گروه

رسانه های گروهی بر روی توده های وسیع بشر ، یک جهان بی نهایت و غیر مستقیم را گشود ؛ میلیون ها نفر از انسان ها در جهان به طور مستقیم از رسانه های گروهی بیشتر متاثر شده اند تا اژانس های حمل و نقل .

رسانه های گروهی با ساده سازی ادراک و در همان حال پیچیده سازی گسترده پاسخ ها ، معلمان بزرگ دستکاری درونی بوده اند ؛ آنها انسان غربی را در ان مهارت های یکدلانه ای منظم کرده اند که تجدد را شکل می دهد ؛ انان همچنین نقش هایی را که فرد غربی ممکن است با آنها مواجه شود ، برای وی ترسیم کرده ، و دیدگاههایی را که ممکن است وی به آنان احتیاج داشته باشد ، توضیح داده اند .

3. نظام تجدد

نظام های رسانه ای تنها در جوامعی شکوفا شده اند که از لحاظ معیار های دیگر مدرن اند ، یعنی رسانه ها به کارامد ترین صورت ، تحرک روانی را در میان مردمی گسترش می دهند که بر اساس بعضی معیار ها به شرایط پیشین تحرک اجتماعی و جغرافیایی دست یافته اند ؛ عکس این گزاره نیز درست است .

هیچ جامعه مدرنی بدون یک نظام توسعه یافته رسانه ای به طور مفید کار نخواهد کرد ؛ جستار های تاریخی ما نشان می دهند که شرایطی که تجدد را تعریف می کنند ، یک نظام به هم پیوسته را شکل می دهند .

مراحل نوسازی (مدل نو سازی )

1. شهر نشینی.

    شهر نشینی عبارت است از انتقال جمعیت از سرزمین های داخلی پراکنده به مراکز شهری که نیاز ها را ایجاد می نماید و شرایط مورد نیاز برای خیز به سمت مشارکت گسترده را فراهم می سازند .

2.سوادآموزی

    سواد هم شاخص است و هم عامل . برای گسترش مصرف تولیدات شهری به فراتر از حدود شهر ، سواد ابزاری کارامد است ؛ سواد ، مهارت اساسی مورد نیاز برای به کار اندازی یک نظام رسانه ای است .تنها با سوادان محتوای رسانه ای را تولید می کنند که عمدتا با سوادان نیز ان را مصرف می کنند .

3.مشارکت رسانه ای

   فعل و انفعال امیال جدید و ارضای آنها سومین مرحله نوسازی را شکل می دهد که مشارکت رسانه ای نامیده می شود . زمانی که مردم برای استعمال تجارب جدید حاصل از تحرک ( از راه حرکت به سوی شهر ) تجهیز شوند ، و تجارب جدید ناشی از رسانه ها ( از طریق سوادشان ) را استعمال کنند ، انان هم اکنون به دنبال ارضای نیازهایی می باشند که این مهارت ها را وحدت  بخشند .

4.مشارکت سیاسی

4. مدل انتقال

نوسازی عبارت از انتقال به یک جامعه مشارکتی می باشد . انتقال به جامعه مشارکتی به خواست افراد برای مشارکت وابسته است .

طریقه مهم مشارکت کردن ، در هر گونه شبکه روابط انسانی ، عبارت از اشتراک در یک نفع مشترک در پیام هایی است که ان شبکه می فرستند .

عدم مشارکت ، بر عکس از ندانستن و اهمیت ندادن به پیام هایی تشکیل می شود که از طریق یک شبکه فرضی فرستاده شده است.

بسیاری نمایش های عظیم انتقال اجتماعی از طریق افرادی صورت می گیرد که درگیر حل مشکلات شخصی خودند و زندگی خصوصی خود را حل می کنند .

ان دسته از خاورمیانه ای ها که زندگی خصوصی شان در معرض سوالات عمومی قرار گرفته است بیشترین روشن گری را برای ما دارد .

معنای رویداد ها توسط ان دسته به بهترین وجه روشن می شود که ما انها را در لحظه گرفتاری مشاهده کنیم  - این لحظه زمانی اتفاق می افتد که یک خود توسعه طلب ، که جدیدا با یکدلی کارا مجهز شده  است ، ارتباط های بین معما های خصوصی و مسائل عمومی را درک کند .

انتقالی ها کلید ما برای خاورمیانه در حال تغییرند .وضعیت امروز انها گذار از وضعیت سابق به وضعیت اینده است . این گذار ، همان گذار جامعه سنتی در خاورمیانه است .

 

 

نظریات جدید نوسازی

پيش از پايان دهه 1970، يعني زماني كه آتش انتقادات نسبت به مكتب نوسازي فروكش نمود،‌ نوعي تجديد حيات در مطالعات نوسازي پديد آمد. اين مطالعات جديد نيز مانند مطالعات اوليه، موضوع بحث خود را توسعه جهان سوم قرار داده‌اند.

موج جديد مطالعات نوسازي در زمينه موضوعات زير با مطالعات كلاسيك داراي اختلاف است:

 

 

مطالعات كلاسيك نوسازي

 

مطالعات جديد نوسازي

1) در زمينه سنت:

سنت به عنوان مانع توسعه

سنت به عنوان عاملي مثبت براي توسعه

 

2) در زمينه روش تحقيق

 

تشكيل سنخ‌شناسي سطح بالاي انتزاع

مطالعات مشخص موردي، تحليل‌هاي تاريخي

3) در زمينه جهت و مسير توسعه

 

مسير يكطرفه به سمت الگوي امريكايي

 

مسيرهاي متعدد و چندسويه توسعه

4) در زمينه عوامل خارجي و ستيز:

 

غفلت نسبي از عوامل خارجي و ستيز

 

توجه بيشتر به عوامل خارجي و ستيز

 

وانگ: تبارگرايي در مديريت (1)

مطالعه وانگ با نقدي بر تفسيرهاي نظريه‌پردازان اوليه نوسازي در مورد خانواده سنتي در چين آغاز مي‌شود. محققين اوليه نوسازي، ارتقاي رشد اقتصادي در چين را منوط به دست كشيدن خانواده چيني از ارزش‌هاي سنتي مي‌دانستند ولي به اعتقاد وانگ، در مورد آثار منفي ارزش‌هاي سنتي بر اقتصاد چين زياده‌روي شده است. وانگ به جاي اينكه خانواده را به عنوان يك عامل منفي براي توسعه اقتصادي در نظر بگيرد، به دفاع از از ويژگي‌هاي پوياي اقتصادي «تبارگرايي در مديريت» برمي‌خيزد. طبق اين سنت، خانواده به عنوان واحد اصلي رقابت اقتصادي مطرح گشته و انگيز‌ه‌هايي را براي نوآوري و قبول ريسك فراهم مي‌سازد.

تبارگرايي در مديريت سه ويژگي دارد:

1ـ درجه بالاي تمركزگرايي در تصميم‌گيري‌ها و درجه پايين رسميت در ساختارها

2ـ بهاي زياد به خودكفايي و استقلال

3ـ عدم پايداري شركت‌هاي خانوادگي و تغيير و تحولات زياد

    وانگ هشدار مي‌دهد به دليل تفاوت‌هاي جوامع با يكديگر، نبايد الگوي يكساني به همه جوامع ارائه شود، همين طور كه نبايد از قدرت تبارگرايي در مديريت چيني غفلت شود.

اينكلس : خصوصیات انسان‌هاي متجدد

از نظر اينكلس برخي ويژگي‌هاي مشترك در ميان انسان‌هاي متجدد عبارتند از:

1. آمادگي براي پذيرش تجربيات جديد

2. داشتن استقلال هرچه بيشتر از چهره‌هاي صاحب اقتدار

3. اعتقاد به علم

4. تحرك‌گرايي

5. استفاده از برنامه‌هاي درازمدت

6. وارد شدن در سياست مدني

از نظر او، تحصيلات مهم‌ترين عاملي است كه انسان‌ها را متجدد مي‌كند.

به نظر اينكلس ادبيات نوسازي در جهان سوم تأكيد خود را بيشتر بر روي اثرات منفي نوسازي مانن نابساماني‌هاي اجتماعي و از خود بيگانگي، يأس و ناهنجاري‌هاي رفتاري در افراد، متمركز ساخته است.

نظریه ليپست (توسعه اقتصادي و دموكراسي)

سوال اصلي ليپست اين بود: آيا اين تنها جوامع مرفه هستند كه مي‌توانند دموكراسي را برپا دارند و آيا جوامع فقير با داشتن توده‌هاي بزرگ و محروم، سرنوشتي جز ديكتاتوري و استبداد ندارند؟

به نظر ليپست، اگر همه شاخص‌هاي توسعه اقتصادي (مانند ثروت، صنعتي شدن، شهرنشيني و تحصيلات) را كه رابطه نزديكي نيز با يكديگر دارند به مشابه يك عامل عمده در نظر بگيريم، آن عامل نيز داراي درجه همبستگي بالايي با متغير دموكراسي مي‌باشد.

تحليل ليپست اساساً مبتني بر تبيين طبقاتي است: توسعه اقتصادي با ايجاد درآمد بيشتر، امنيت اقتصادي بالاتر و تحصيلات عاليه وسيع‌تر، اساساً شكل خاص مبارزه طبقاتي را كه زيربناي دموكراسي محسوب مي‌گردد تعيين مي‌گردد

    دیویس: نظريه پرش از موانع

به گفته ديويس، برداشت وبر از توسعه به عنوان عبور از يك رشته موانع پي در پي كه در فاصله بين دو خط شروع (جوامع سنتي) و خط پايان (جوامع پيشرفته) كشيده شده‌اند، موجب پيدايش نظريه پرش از موانع گرديده است.

اين موانع توسعه چيست؟

1ـ ‌موانع اقتصادي: توسعه‌يابندگان بايد براي كسب خصوصيات اصلي نظام سرمايه‌داري، نظير عقلانيت، امساك در مصرف، استمرار توليد و فروش و بازارهاي رسمي نيروي كار آزاد، آنها را پشت سر بگذارند.

2ـ موانع اجتماعي ـ سياسي: مواردي نظير جايگزيني اقتدار سلطاني و اقتصاد خويشاوندي با سازمان‌هاي اداري عقلاني و نهادهاي حقوقي، جداسازي محل كار و سكونت، و تمايز ميان دارايي‌هاي حقيقي و حقوقي.

3ـ موانع روانشناختي‌:‌ نظير كسب بعضي خصلت‌هاي روحي (مانند احساس وظيفه نسبت به كار)

   طرد خرافات، ايجاد يك تنش وجودي ميان جهان، چنانكه هست با خواسته‌هاي اخلاقي يك الوهيت برتر،

دیویس :  نظریه حصارها

آنچه براي ديويس اهميت دارد اين است كه چگونه جوامع سنتي براي دفاع از خود در مقابل پيشرفت گسست‌آور ارزش‌هاي سرمايه‌داري به برپا كردن حصارها مي‌پردازند آنچه جوامع سنتي را بيمناك مي‌كند، پيشرفت و ترقي نيست، بلكه آنان در آشفتگي اجتماعي و فساد اخلاقي كه در نتيجه مبادله و تجارت آزاد پديد مي‌آيد در هراس‌اند. ديويس در ارائه نظريه حصارهاي سنتي، شمايي از جامعه سنتي را به تصوير مي‌كشد كه شامل سه حلقه تو در تو مي‌باشد:

 

1. يك حلقه بيروني كه مظهر اقتصاد و ارزش‌هاي آن (نظير اكتساب و عام‌گرايي) مي‌باشد.

2. يك حلقه مياني كه بيانگر «حصار ايمني‌شناسي» بوده و جوامع سنتي آن را در برابر اقتصاد برپا مي‌دارند (نظير موارد ممنوعه، سحر و جادو، مذهب سنتي، اخلاقيات، حقوق فلسفه، مذهب عاميانه و نظاير آن)

3. يك حلقه بيروني كه نشان‌دهنده جامعه و ارزش‌هاي آن، سلسله مراتب و روابط قدرت در درون آن مي‌باشد.

 

طبق الگوي حصارهاي ديويس، تحقق توسعه اقتصادي تنها منحصر به زماني نيست كه يك دشمن (يعني عامل نوسازي يا توسعه) با فتح خاكريزها به آخرين پناهگاه‌هاي جامعه حمله‌ور مي‌شود، بلكه توسعه مي‌تواند در حالتي كه خود اين موانع فرموده و سست گرديده و رو به اضمحلال مي‌گذارند يا هنگامي كه مدافعين آنها مأيوس و تسليم مي‌شوند، نيز رخ دهد.

 

بنو عزيزي: انقلاب اسلامي ايران

بنو عزيزي به تأسي از روند موجود در واخر دهه 1960 با استناد به دلايل زير به نقد نظريات سنتي نوسازي مي‌پردازد:

1ـ ارائه تصويري آرماني از جامعه معاصر غرب

2ـ ارائه تعريفي از سنت برحسب جنبه‌هاي ايستار منفي آن

3ـ ارائه استدلال مبني بر اينكه جهان سوم بايد پيش از رسيدن به مرحله نوسازي، از شر موانع سنتي خود خلاص گردد.

بنو عزيزي، طرفدار بازگشت به سنت است. سنت نيز درست همانند قرينه خود يعني تجدد، مي‌تواند تجلي‌بخش، آفريننده و پاسخگوي نيازهاي فردي و جمعي باشد و از توانمندي‌هاي زيادي نيز براي بسيج و تحول اجتماعي برخوردار است.

بنو عزيزي از اين ديدگاه به مشاهده و بررسي تجديد حيات يك جنبش سنت‌گرا به شكل "تجديد حيات اسلامي" مي‌پردازد. وي به طور ويژه به بررسي يكي از برجسته‌ترين طغيان‌هاي تجديد حيات اسلامي يعني انقلاب سال‌هاي 1979ـ1977 در ايران مي‌پردازد. نمونه ايران از اين حيث حائز اهميت مي‌باشد كه تنها جنبش تجديد حيات بوده است كه در عمل توانسته يك رژيم بنيادگراي اسلامي را نيز بر سر كار آورد.

1) بنو عزيزي خاطرنشان مي‌سازد كه نوسازي لزوماً به غير ديني شدن جامعه منجر نمي‌شود. جنبش‌هاي مذهبي از جمله جنبش‌هاي اسلامي، در شرايط مساعد تاريخي و نهادي، به آساني مي‌توانند تجديد حيات يابند. از اين رو وقوع انقلاب اسلامي ايران را بايد با ملاحظه جريانات خاص تاريخي كه در آن جامعه به وقوع پيوسته مانند نابرابري‌هاي گراينده اجتماعي، تقسيمات فرهنگي، عدم محبوبيت رژيم شاه و ماهيت انقلابي مذهب شيعه در اسلام، در نظر گرفت.

2) آئين‌هاي سنتي حداقل در يكپارچه كردن تقاضا براي تغييرات اجتماعي در يك جنبش، به همان اندازه عقايد جديد لائيك از كارايي برخوردارند.

3) جنبش‌هاي مذهبي سنتي هم مورد استقبال كساني واقع مي‌شود كه به طور گسترده در معرض نهادهاي جديد قرار دارند (مانند طبقه متوسط جديد) و هم مورد توجه كساني كه عناصر حاشيه اجتماع محسوب مي‌شوند (مانند فقرا و محرومين)

4) مشاهدات بنو عزيزي از سال 1979 حاكي از پيروزي يك عنصر سست‌گرا و شكست همه گروه‌هاي ديگري بوده است كه در ائتلاف انقلابي در ايران شركت داشتند.

در اسلام يك عنصر جهاد وجود دارد كه نفوذ آن در همه حوزه‌هاي زندگي خصوصي و عمومي گسترش يافته است. نبو عزيزي با توجه به اين مشاهدات خود اظهار مي‌دارد كه باب گفتگو در  مورد سنت و نوگرايي بايد با تأكيد مجدد به سنت، دوباره مفتوح گردد.

 

هانتينگتون: پیش شرط های اجتماعی و فرایندهای سیاسی دموکراسی

هانتينگتون بررسي جامعي را در زمينه عوامل مهم توسعه دموكراسي در كشورهاي جهان سوم مطرح مي‌نمايد. سوال اصلي وي اين است كه آيا عدد كشورهاي بهره‌مند از دموكراسي رو به افزايش خواهند گذاشت؟ و بعد دو دسته از عوامل را از يكديگر تفكيك مي‌كند.

الف) پيش‌شرط‌هاي مساعد براي توسعه دموكراسي

ب) فرآيندهاي سياسي كه توسعه دموكراتيك را محقق ساخته‌اند.

الف) پيش‌شرط‌هاي تحقق دموكراسي

1) ثروت اقتصادي: كشورها با رسيدن به «منطقه گذار» تاحدودي براي پذيرش دموكراسي آماده مي‌شوند. البته اين شرط به تنهايي كافي نيست.

2) ساخت اجتماعي: ساختي همراه با گروه‌هاي نسبتاً مستقل زياد، زمينه را براي جامعه دموكراتيك آماده مي‌كند.

3) محيط خارجي: صعود و نزول دموكراسي در مقياس جهاني، تابعي از ظهور و افول مقتدرترين دولت‌هاي دموكراتيك است.

4) بستر فرهنگي: فرهنگ جوامع ـ خصوصاً مذهب نقش مهمي در پذيرش يا عدم پذيرش دموكراسي دارد.

پس در مجموع:

وفور اقتصادي، وجود يك ساخت اجتماعي متكثر، نفوذ بيشتر دولت‌هاي دموكراتيك موجود در جامعه و وجود يك فرهنگ كه در برابر تنوعات  اجتماعي و مصالح ميان گروه‌ها تسامح به خرج دهد، پيش‌نيازهاي توسعه دموكراسي به شمار مي‌روند.

خصوصيات ويژه نظريات جديد نوسازي

مطالعات جديد نوسازي با كنار گذاشتن فرض‌هاي نااستوار مطالعات سنتي ـ از جمله در نظر گرفتن نوسازي به عنوان يك فرآيند غير قابل بازگشت، پيش روند و دراز مدت امريكايي شدن و نگرش به سنت به عنوان  مناعي بر سر راه نوسازي ـ فهرست جديدي از موضوعات تحقيق را مطرح ساخته و تحليل‌هاي پيچيده‌تري را نسبت به مطالعات گذشته، ارائه نموده است:

تكيه مجدد بر سنت

تكيه مجدد بر تاريخ

ارائه تحليل‌هاي پيچيده‌تر

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 0:32  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

جلسه اول

تغییر اجتماعی (social change)

تغییر تعادلی

                   - تغییر جزیی ، زود گذر و مداوم در نظام اجتماعی برای رسیدن به  تعادل   

                       و هماهنگی جدید/ انطباق با شرایط جدید

                - مثال : تغییر در مقررات جاری، آئین نامه ها و رویه های سازمانی

 

تغییر ساختاری 

                    - تغییر کلی ، پایدار و بنیادی در نظام اجتماعی  که تحت فشارهای درونی

                       یا بیرونی ایجاد می شود / تغییرات نهادی.

                  - مثال : تغییر درقانون اساسی ، نوع حکومت ،تغییر در ساختارطبقاتی و.... 

 

متناسب با ابعاد و سطوح مختلف نظام اجتماعی ، انواع تغییر قابل تشخیص است.

(development) توسعه

معانی لغوی :

   - ایجاد بهبودی (improvement) از طریق پالایش و پیرایش (refineement)

   - فرایند انتقال از یک مرحله معین به یک مرحله  پیشرفته  advanced) و کمال یافته (matured)

    - عمل سود آور(profitable) و مولد (productive)

    - رشد یافتگی (growing)    / رشد تدریجی در جهت پیشرفت

    - قدرتمند شدن / بزرگترشدن

   

معنای اصطلاحی :                                                                       

   - فرایند ایجاد بهبودی در ابعاد و سطوح مختلف نظام اجتماعی  

   - ایجاد تغییر در جهت اهداف و ارزش های آجتماعی

    - مثال :

                          کاهش نابرابری (معطوف به  ارزش برابری )

                           کاهش فقر (معطوف به ارزش رفاه)

                           افزایش فرصت انتخاب شهروندان (معطوب به ارزش آزادی و مشارکت)  

•        متناسب با ابعاد و سطوح مختلف نظام اجتماعی ، انواع توسعه قابل تشخیص است.

(poverty) فقر

کمبود یا فقدان منابع برای تامین نیاز های ضروری

متناسب با انواع نیازها  یا انواع منابع ، انواع فقر را می توان تشخیص داد:

               - فقر اقتصادی یا معیشتی

               - فقر سیاسی یا قدرتی (بی قدرتی)

               - فقر فرهنگی یا فکری

               -  فقر اجتماعی یا عاطفی /فقر رابطه ای

 

تاکید عمده  بر فقر اقتصادی یا معیشتی است

فقیر کسی است که در تامین نیازهای ضروری خود ناتوان باشد

(inequality) نابرابری

تراکم و انباشتگی منابع ارزشمند  در درون برخی از موقعیت های اجتماعی

نابرابری در توزیع منابع ارزشمند

منابع ارزشمند  :

                               - منابع اقتصادی : ثروت

                               - منابع سیاسی   : قدرت

                               - منابع فرهنگی  : فکر / اندیشه /علم

                               - منابع اجتماعی : منزلت / شهرت/ احترام

متناسب با انواع منابع ارزشمند اجتماعی ، انواع نابرابری بوجود می آید. 

برخی از اشکال عمده نابرابری :

                               - نابرابری موقعیتی                                  

                               - نابرابری بیرونی

                               - نابرابری منطقه ای                                                                

(modernization)نوسازی

      نوسازی اجتماعی فرایند تبدیل جامعه سنتی به جامعه مدرن است

نوسازی همراه با نقد سنت است.

تغییر و تحول در خصوصیات سنتی جامعه بویژه تغییر درنظام فکری ، ارزشی و هنجاری

اخذ ارزش ها و باورهای مدرن / سازگاری با شرایط جدید

مثال : تبدیل  روحیه تقدیرگرا  به  روحیه کارآفرینی

متناسب با ابعاد و سطوح مختلف نظام اجتماعی ، انواع نوسازی قابل تشخیص است :

                     - نوسازی اقتصادی

                     - نوسازی سیاسی

                     - نوسازی فرهنگی 

                     -نوسازی  اجتماعی

(sociology of development) جامعه شناسی توسعه

مطالعه توسعه به عنوان یک پدیده اجتماعی  :

                       - عوامل و شرایط اجتماعی توسعه / موانع اجتماعی توسعه

                                                       - عوامل/موانع اقتصادی

                                                                   - عوامل/موانع سیاسی

                                                                   - عوامل/موانع فرهنگی

                                                                   - عوامل/موانع اجتماعی

                      - پيامدهاي توسعه یافتگی/ توسعه نیافتگی

جلسه دوم

مروری بر تعاریف توسعه (1)

تغییر اساسی در ساخت اجتماعی    (تودارو ، سیرز ، دونالدسن ، بروگفیلد )

تغییر در عقاید و نگرش های مردم (تودارو ، سیرز ، دونالدسن )

 تغییردر نهادهای ملی  (تودارو ، سیرز ، دونالدسن )

تسریع رشد اقتصادی (تودارو)

کاهش نابرابری / تعدیل درآمد (تودارو، بروگفیلد )

ازبین بردن فقر/کاهش فقر(تودارو ، میردال )

 خروج نظام اجتماعی از حالت نامطلوب به سوی وضع مطلوب (تودارو)

غلبه بر دردهای بشری بویژه سوء تغذیه ، فقر و بیماری (برنشتاین)

تجدید سازمان و سوگیری متفاوت کل نظام اجتماعی و اقتصادی (سیرز)

بهبود میزان تولید و درآمد (سیرز)

دگرگونی در عادات و رسوم مردم (سیرز)

پیشرفت به سوی اهداف رفاهی مثل کاهش فقر ، بیکاری ونابرابری (بروگفیلد)

دستیابی فزاینده به ارزش های خودی (میسرا)

رشد کمی و کیفی تولیدات و خدمات (برگفیلد)

تحول در کیفیت زندگی/ ایجاد زندگی بهتر (بروگفیلد ، سازمان ملل)

رشد علمی و تکنولوژی درون زا / دستیابی به) دانش (بروگفیلد ،محمدالحق ،  سازمان ملل)

افزایش فرصت انخاب شهروندان  (محمدالحق ،  سازمان ملل)

برخوردارشدن از زندگی طولانی/ امید به زندگی (محمدالحق ،  سازمان ملل)

بهینه شدن الگوهای مصرف ( سازمان ملل)

رهایی از وابستگی به جهان سرمایه داری (والرشتاین ،فرانک ، امین و...)

تطابق  نظام ارزشی و هنجاری جامعه با شرایط جدید (پارسونز ، لرنر و.... )

بوجود آمدن انگیزه پیشرفت و روحیه کارآفرینی (مک کله لند ، هیگن و.....)

انتقال نیروی انسانی از بخش سنتی به بخش مدرن (لوئیز)

افزایش تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه ( لوئیز)

میل به پس انداز و سرمایه گذاری (دومار)

افزایش رشد اقتصادی و درآمد ملی (دومار)

گسترش تقسیم کارو تخصصی شدن امور/تفکیک کارکردی(ریکاردو، آدام اسمیت، دورکیم ،اسملسر )

سرمایه گذاری متوازن و هم زمان در همه بخش ها (روزن اشتاین)

فرایند گسترش آزادی (آمارتیا سن )

تغییرات روحی و اجتماعی در جهت تقویت اقتصاد تولید (فرانسوا پرو)

توسعه فردی :آمادگی برای پذیرش اندیشه ها و شیوه های جدید،آینده نگری ، وقت شناسی  و... (الکس آنگلس)

نقد تعاریف توسعه

مرور تعاریف توسعه نشان می دهد :

   1. درتعریف توسعه اتفاق نظر کافی وجود ندارد ، لکن روی برخی از اهداف توسعه مثل کاهش فقر ، نابرابری و بیکاری تاکید بیشتری وجود دارد.

   2. تغییرات پیش بینی شده در تعاریف توسعه ، اغلب فاقد جهت هستند . محتوای تغییر معین نیست.

                              - مثلا تغییر در نگرش با چه محتوایی ، توسعه محسوب می شود

    3. برخی از تعاریف ، معطوف به اهداف توسعه (کاهش فقر ، نابرابری و.... )و برخی معطوف به روش ایجاد توسعه (تغییر در نگرش ها ، نهادها و... ) هستند

     4. برخی تعاریف بر تغییرات ساختاری (تغییر در نهادهای ملی  ، در ساخت اجتماعی و...) و برخی بر تغییرات تعادلی (تغییر در نگرش ها ، عادات و.. )تاکیددارند

     5.تعاریف مختلف توسعه متضمن سه معناست :

          الف. توسعه آمیخته به ارزش (valutive) است و اهداف توسعه تحت تاثیر نظام  

           ارزشی و ایدئولوژیک جامعه است.

            ب. توسعه دلالت بر بهبودی (improvement)  دارد /یک امر مطلوب تلقی می شود

            ج. توسعه یک پدیده جمعی (collective)است. اراده جمعی در ایجاد و تداوم آن

            ضرورت دارد / یک فرایند جمعی  و پایدار(sustainable) است . نسل های مختلف

           را دربرمی گیرد

دسته بندی تعاریف توسعه

سه دسته تعریف توسعه :

      1. تغریف غایی توسعه/ تعریف برمبنای هدف / امورمطلوب اجتماعی

                    -  کاهش نابرابری

                             - کاهش فقر

                             - تامین نیازهای اساسی

                             - ارتقاء کیفیت زندگی

تعریف روشی توسعه / تعریف بر مبنای روش / ابزارتوسعه

                    - تغییر در ساختارهای اجتماعی

                             - تغییر در طرزتلقی و عادات مردم

                             - تغییر در الگوی مصرف

تعریف غایی روشی توسعه/ منظور کردن اهداف و روش های توسعه در یک تعریف

                     - کاهش فقر از طریق بهبود الگوی مصرف

                              - کاهش نابرابری از طریق بهبود نظام مالیاتی 

ملاک های ارزیابی تعاریف توسعه

ملاک فرایندی (processual) توسعه

                - یک امر تاریخی

                  - تغییر سازنده در طی زمان

                  - مراحل و فرایند توسعه / نه یک حادثه یا اتفاق

ملاک چندبعدی  (multidimensional) توسعه

             - توسعه همه جانبه / نه یک جانبه

                  - ابعادمختلف زندگی اجتماعی را دربربگیرد

                  - ابعاد اقتصادی سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی

ملاک چند سطحی (multilevels)توسعه

        - سطوح و لایه های مختلف نظام کنش  را دربرگیرد / سطح خرد و کلان

              - توسعه هم سطح ساختارها و هم سطح عاملها  را دربرگیرد

              - بطور خاص هم نظام شخصیتی و هم نظام جامعه ای (جامعه به عنوان یک نظام)  

 

  نتیجه : یک تعریف جامع از توسعه دربرگیرنده فرایندها ، ابعاد و سطوح توسعه (بهبود اجتماعی)است

جلسه سوم

اهمیت فقر

فقریکی  از فراگیرترین مشکلات  اجتماعی  کشورهای جهان بویژه  کشورهای کمترتوسعه  یافته یا  جهان سوم  است.

براساس گزارش سازمان ملل در سال 2000 حدود  19 درصد جمعیت جهان در فقر مطلق به   سر می برند

براساس گزارش سازمان ملل روند فقر در مقیاس جهانی و ناحیه ای در طی سی سال گذشته رو به کاهش بوده است

تعاریف فقر

فقر مطلق یا معیشتی

فقدان معیشت حداقل

تامین نشدن نیازهای اساسی و ضروریات حیات مثل غذا ، پوشاک ، مسکن ، سلامت

فقدان درآمد لازم ، برای خرید مایحتاج اساسی و معیشتی / معاش ضروری

حدلازم درآمد  ، برمبنای میانگین نیازهای معیشتی یک فرد بزرگسال و خردسال در واحد خانوار محاسبه می گردد. 

خط فقر : حد درآمد  برای تامین معاش ضروری

جمعیت زیرخط فقر : تعداد افرادی که درآمد آنها از حد لازم برای تامین معاش ضروری ، کمترباشد. 

انتقاد :

       1. جنبه مثبت :  عینی بودن و کمیت پذیری مفهوم فقر

       2. محدودیت : 

         - برآورد نیازهای معیشتی بطور متوسط و صرف نظر از تفاوت فردی و اجتماعی محاسبه می شود.

         - افزایش قیمت مواد غذایی لزوما به معنای افزایش کیفیت نیست.

        - تحول نیازها در برآورد درآمد  لازم معیشتی ، لحاظ  نمی شود.

فقر یا محرومیت نسبی

محرومیت از امکانات  و استانداردهای رایج زندگی 

فقر حاصل مقایسه اجتماعی است و فقیر بودن فرد در مقایسه با دیگران تعریف      می شود

معیار و استاندارد زندگی بر حسب رواج و فراگیری آن در جامعه تعریف می شود.

                - امکاناتی که اغلب مردم کم وبیش از آن برخوردارند 

نکته مهم در تعریف فقر نسبی ، تعین استانداردهای زندگی است.

فقیر نسبی کسی است که درآمد لازم  برای تامین یا خرید امکانات رایج زندگی را نداشته باشد.

انتقاد :

    - جنبه مثبت : فراگیری و چندجانبگی تعریف

    - محدودیت : ذهنی بودن و دشواری تشخیص ملاک ها و استاندارد های رایج  زندگی

نظریات فقر

نظریه ژنتیکی فقر

فقر منشاء ژنتیکی دارد. فقیران بطور موروثی گرایش به فقر دارند

علت فقر را می بایست در ساختمان ژنتیکی فقرا جستجو کرد

فقر هم علت ژنتیکی دارد و هم پیامد ژنتیکی

انتقاد

     - نقش عوامل وراثتی برجسته و اهمیت اجتماعی  فقر نادیده گرفته می شود.

     - شواهد نقض  نظریه ، فراوان است

نظریه تله محرومیت

این نظریه برای تحلیل فقر در جهان سوم مطرح گردیده است

فقر در حکم یک تله است که وقتی افراد گرفتار آن می شوند به سختی می توانند از کمند آن نجات پیدا کنند .

فرد فقیر با یک یورش  محرومیت در تله فقر و محرومیت گرفتار می شود

پنج نوع یورش  عمده محرومیت برای افتادن در تله وجود دارد :

       1. فقر (poverty) : از دست دادن دارای اقتصادی یا معیشتی

       2. ضعف جسمانی  (physical weakneas)   : بیماری و ضعف جسمی و سوءتغذیه

       3. انزوای اجتماعی  (social isolation)  : انزوای اطلاعاتی  و ارتباطی

        4. آسیب پذیری ( vulnerability)  : از دست دادن مقاومت در برابر سختی و حادثه

        5. بی قدرتی ( powerlessness) :  از دست دادن قدرت چانه زنی و پیگیری مطالبات

 این پنج نوع محرومیت متعامل بوده و یکدیگر را تقویت می کنند

نظریه چرخه محرومیت

این نظریه بیشتر برای تحلیل فقر در جهان صنعتی وضع گردیده است.

تاکید بر محیط اجتماعی و فرایندهای جامعه پذیری فقرا

درفرایند جامعه پذیری” فرهنگ فقر ” از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود

فرهنگ فقر ، فرهنگ وابستگی است

              - درقالب این فرهنگ ، عادت به کارکردن و احساس مسئولیت و خودیاری ازبین می رود.

                 - فرهنگ فقر ، فرهنگ وابستگی رفاهی  (welfare dependency)است.

طبقه فرودست (در مقابل طبقه فرادست) ، حاکی از افرادی است که انتظار دارند جامعه و دولت ، همه برای آنها کار انجام دهند بدون اینکه خود مشارکتی داشته باشند.

تاکید بر انضباط بخشی به نیروی کار

             -  مددجویان  را بایست در ازای مزایایی که می گیرند ، وادار به کاریا بازآموزی کرد تا عادات از

                     دست رفته خود را باز یابند

 

انتقاد : سرزنش فقیران و آمیختگی مفاهیم نظری با ایدئولوژی

نظریه کارکردی فقر

فقر برای نظام سرمایه داری کارکرد مثبت دارد

               - فقرا نیروی کار ذخیره به حساب می آیند

                 - فقرا باعث می شوند ، غیر فقرا (کارگران و نیروی کار ) ، خود را با الزامات و شرایط        

                    سرمایه داری تطبیق دهند

فقر نوعی استراتژی برای تامین رفاه سرمایه داری است.

انتقاد : توجیه و پذیرش فقر

شاخص های فقرمعیشتی

جمعیت زیر خط فقردرآمدی (income poverty line)

           - جمعیت زیر خط فقر برمبنای تعریف فقر معیشتی تعریف می گردد

            - خط فقر : درآمد لازم برای تامین حداقل استاندارد های معیشتی (خوراک ،

               پوشاک ، مسکن)

شکاف فقر (poverty gap)

          - کسری درآمد کل فقرا (جمعیت زیرخط فقر) برای رسیدن به خط فقر

          - درآمد لازم برای اینکه جمعیت فقیر به حدخط فقر برسد

شاخص های نابرابری درآمدی

ضریب جینی درآمد (Gini.Co.)

       - نشان دهنده نابرابری درآمدی

فاصله سهم درآمدی دهک بالا و پائین از مجموع درآمد جامعه 

 فاصله قدرت خرید دهک بالا و پائین درآمدی

راهبردهای فقرزدایی در جهان سوم

راهبرد  رشد اقتصادی  یا افزایش تولید ناخالص ملی ( GNP)

تولید ناخالص ملی (GNP) به عنوان یکی از شاخص های مهم رشد و توسعه اقتصادی

آمارهای موجود نشان می دهد سرانه تولید ناخالص ملی در کشورهای جهان سوم ، خیلی کمتر از کشورهای صنعتی است

بر اساس این رویکرد ، با افزایش تولید ناخالص ملی ، فقر به تدریج ریشه کن می شود

مردم فقیر جهان سوم قادر به تغییر شرایط زندگی خود نیستند و  رشد و توسعه آنها از طریق اشاعه فرهنگی  و  تکنولوژی از جهان صنتعی ، محقق خواهد شد

تاکید بر توسعه برون زا

انتقاد :

تجارب نشان می دهد راهبرد رشد ، بهبودی را در زندگی اکثریت مردم کشورهای جهان سوم ایجاد نکرده و مزایای این راهبرد بیشتر متوجه جوامع شهری و طبقات بالای اجتماعی شده است

در محاسبه شاخص تولید ناخالص ملی ، چگونگی توزیع منابع لحاظ نمی شود

مقتضیات اجتماعی فرهنگی جوامع جهان سوم در این رویکرد مورد توجه قرار نمی گیرد

راهبرد نیازهای اساسی

راهبرد نیازهای اساسی  به دلیل ناکامی راهبرد رشد مطرح گردیده است

اهداف راهبرد نیاز های اساسی :

ازبین بردن فقر مطلق  از طریق کمک مستقیم و موثر به کسانی که در شرایط دشوار فقر به سر می برند

2.تامین نیازهای اساسی همه افراد نظیر غذا ، پوشاک ، سرپناه و سوخت و همچنین تامین برخی از نیازهای اجتماعی از قبیل آموزش ، حقوق انسانی و مشارکت اجتماعی

تاکید اصلی راهبرد نیازهای اساسی ، برقراری عدالت و رفاه است که خود مستلزم توزیع مناسب منابع مادی و کالاهای همگانی (رفاهی) در جامعه است

تامین نیازهای اساسی به طور فراگیر

در این رویکرد ، در مناطق روستایی  ، اصلاحات ارضی مورد تاکید قرار می گیرد که برحسب آن ، زمین برای دهقانان  فقیر و اعتبارات کم بهره و یا بلاعوض برای خانوارهای روستایی فراهم گردد

در مناطق شهری  نیز به تنظیم بازار غیر رسمی تاکید می شود

خیلی از افراد جویای کار که از روستا به شهر مهاجرت می کنند ، نمی توانند جذب بازار رسمی شوند

دولت ها بدون نگرانی بازار غیر رسمی را حمایت کنند  و آنرا جزیی از راهبرد تامین نیاز ببینند

انتقاد

کمتر برنامه توسعه روستایی وجود دارد که منافع آن مستقیما نصیب مردم فقیر روستا شود در حالیکه  برنامه زیادی اجراء می شود که متمکنین روستایی از آن بهره مند می شوند

2.در این راهبرد به درک مردم از توسعه و نیاز های خود توجه مستقیم صورت نمی گیرد / برنامه ریزی از بالا 

راهبرد مشارکتی یا درک توسعه از پائین

توجه به درک  و پنداشت خود  مردم از توسعه

تمرکز روی اولویت ها و ترجیحات ذهنی مردم

 توجه به اولویت های اجتماعی و آنچه که مردم آنرا مساله و مشکل می دانند ، از اهمیت زیادی برخورداراست

اگر مردم آنچه را می بییند ، دوست نداشته باشند یا برنامه های توسعه را به گونه ای تفسیر کنند که مقاصد برنامه ریزان فاصله زیادی داشته باشد ، این برنامه هرچند بر روی کاغذ مهم باشد در عمل با موفقیت اجراء یا نگهداری نخواهد شد

موارد تجربی فراوان از ناکامی طرح ها و پروژه هایی که بدون توجه به نظر مردم یا مقتضیات اجتماعی و فرهنگی اجراء شده اند

مشکل نگهداری طرح های غیر مشارکتی  / تجربه جهاد سازندگی

در این رویکرد ، دیدگاه مردم در تعریف اهداف توسعه  و مشارکت مردم در برنامه ریزی و اجراء برنامه های توسعه اهمیت زیادی دارد / توسعه مشارکتی

 

 

جلسه چهارم

توسعه انسانی(HD)

فرایند بسط و گسترش انتخاب  افراد برای رسیدن به یک زندگی بهتر

فرصت انتخاب از طریق ایجاد سه نوع قابلیت :

- زندگی بهتر توام با سلامتی

- دانش و آگاهی

- دسترسی به منابع مورد نیاز برای برخورداری از یک زندگی شایسته

عناصر ضروری توسعه انسانی:

    1. برابری (equality)

           - برابری فرصت شهروندان

    2. پایداری (sustainability)

          - احساس مسئولیت نسبت به نسل های آینده

    3. بهره وری (productivity)

          - ایجاد توانایی برای بهره گیری از قابلیتها / آموزش و سرمایه گذاری آموزشی 

    4.توان مند سازی (impowerment)

           - توسعه فردی و ایجاد امکان انتخاب

           - توسعه شخصیتی : هوش ،  توانایی اجراء ، هویت جمعی و تعهد جمعی 

شاخص توسعه انسانی  HDI

شاخص کلی از ترکیب سه نوع شاخص فرعی ساخته می شود :

    1. کسب دانش

       - نرخ باسوادی بزرگسالان           

       - نرخ ترکیبی ثبت نام ناخالص در کلیه مقاطع تحصیلی

   2. دسترسی به امکانات مادی لازم برای یک زندگی بهتر

       -  قدرت خرید واقعی بر مبنای دلار

   3. برخورداری از عمرطولانی توام با سلامتی

      - امید به زندگی در هنگام تولد (طول عمرمتوسط) 

 

دامنه شاخص توسعه انسانی بین 0 تا 100 درصد است

       - کمتر/مساوی  50صدم توسعه انسانی پائین

       - بین 50و 80 صدم توسعه انسانی متوسط

       - بیشتر/مساوی 80 صدم توسعه انسانی بالا

          

شاخص فقر انسانی در جهان سوم(HPI.¹)

فقر نه فقط به معنای فقدان منابع ضروری رفاهی است بلکه به معنای فقدان فرصت ها و انتخاب هایی است که برای توسعه انسانی (human development)است.

شاخص فقر انسانی در کشورهای درحال توسعه (HPI.1)از ترکیب سه نوع محرومیت ساخته می شود :

   1. محرومیت از عمر طولانی (loneuity)

            - درصدافرادی که انتظار رسیدن به سن 40 سال را ندارند

   2.محرومیت از دانش و آگاهی (knowledge)

             - درصدبی سوادان بزرگسال

    3. محرومیت از سطح زندگی قابل قبول (a decent living stsndard)

           - درصد افراد فاقد دسترسی به آب سالم

             - درصدافراد فاقد دسترسی به خدمات بهداشتی

             - درصدافراد کمتر از 5 سال دچارکم وزنی
 شاخص فقرانسانی در جهان صنعتی(HPI.²)

درمحاسبه این شاخص علاوه بر سه نوع محرومیت مندرج درHPI.¹ ،طرد اجتماعی نیز به عنوان محرومیت نوع چهارم منظور می شود.همچنین تغییراتی نیز به شرح ذیل در محاسبه محرومیت های سه گانه نیز ایجاد شده است:

    1. محرومیت از عمر طولانی

            - درصدافرادی که انتظار رسیدن به سن 60 سال را ندارند

   2.محرومیت از دانش و آگاهی

             - درصد افرادی که از لحاظ کارکردی بی سوادند /فاقد توانایی خواندن و نوشتن

    3. محرومیت از سطح زندگی قابل قبول

           - جمعیت زیر خط فقر درآمدی  بر مبنای میانه درآمد

     4. طرد و انزوای اجتماعی (social exclusion)

             - درصدافرادی که بیکاری 12 ماه و بیشتر دارند

برخی از شاخص های توسعه در حوزه های چهارگانه اجتماعی

1.  برخی از شاخص های مهم توسعه اقتصادی

- محصول ناخالص داخلی (GDP)

- تولید ناخالص ملی (GNP)

- قدرت خرید واقعی بر مبنای دلار

- نرخ اشتغال مولد

- جمعیت زیرخط فقر

- شکاف فقر

- ضریب جینی درآمد

- فاصله درآمدی دهک بالا و پائین

2. برخی از شاخص های مهم توسعه سیاسی

-  نرخ مشارکت انتخاباتي

- تعداد فرصتهای انتخاب

- شاخص فعالیت های حزبی و....

3. برخی از شاخص توسعه فرهنگی

- شاخص تولیدات فرهنگی مثل تعداد مقاله ، کتاب ، اختراع و اکتشاف  و ....

-شاخص سرمایه گذاری آموزشی و پژوهشی

-شاخص تحصیل و.....

4. شاخص های توسعه اجتماعی

- تعداد موسسات خیریه و بشر دوستانه

- نرخ سرمایه گذاری حمایتی (حمایت اجتماعی )

- نرخ عضویت در انجمن ها ی داوطلبانه

- تعداد درگیری و نزاع جمعی

جلسه پنجم

 

نظریات توسعه ( نوسازی  : پیشینه نظری )

نظریات اولیه جامعه شناسی توسعه  عمدتا ریشه درتحولات صنعتی و رشد شتابان سرمایه داری در قرن 19 دارد.

جامعه شناسان اولیه مثل مارکس ، دورکیم و وبر خود شاهد رشد سریع تولیدات صنعتی ، رشد جمعیت و شهرنشینی و رشد سازمانهای بوروکراتیک  بوده و تحت تاثیر انقلاب صنعتی قرارداشته اند.

 فرایند و تجربه انقلاب صنعتی در برخی کشور ها مثل انگلستان وآلمان سریعتراز سایر مناطق اروپا طی شده است

تغییراتی که در قرن  19  حادث شده ، بسیار متفاوت از تجارب قرون قبلی است

” درک کم و بیش ایستا از جهان به یک درک پویا تبدیل شده ورشد به عنوان قانون زندگی تلقی  شده است ”

(Dobb,1963)

ازجمله خصوصیات مشترک جامعه شناسان اولیه بویزه مارکس ، دورکیم و وبر این بوده است که :

- تامل در خصوصیات اجتماعی که باعث یا مانع توسعه بوده اند

- تحت تاثیر اندیشه  تکاملی داروین  به موضوع تکامل اجتماعی و روش های تطبیقی تاریخی توجه داشته اند

- بررسی گذشته جوامع و پیش بینی آینده آنها

دو رویکرد عمده نظری جامعه شناسی توسعه :

        1. نظریه نوسازی تحت تاثیر نظریات دورکیم  و وبر : رویکرد غالب دهه 60 و 70

        2. نظریه  توسعه نیافتگی یا وابستگی  تحت تاثیر مارکس : رویکرد غالب دهه 70  

رئوس نظریه دورکیم در باره توسعه و تغییر اجتماعی

*تقسیم کاراجتماعی عامل توسعه

*جامعه سنتی در مقابل جامعه مدرن

- در جامعه سنتی تقسیم کار ساده و همبستگی بر پایه شباهت ارزشی است / همبستگی مکانیکی

- در جامعه مدرن ، تقسیم کار پیچیده و همبستگی بر پایه تفاوت ارزشی  است  . افراد از طریق تقسیم کار به هم وابسته اند / تقسیم کار اساس همبستگی اجتماعی است /  همبستگی ارگانیگی

- تقسیم کار ، آزادی عمل و خلاقیت ایجاد می کند

*آزادی نقش در جامعه مدرن بیشتر از سنتی است / هنجارهاو قواعد جامعه مدرن از هنجارهای جامعه سنتی انعطاف پذیرترند و این امر ازادی عمل بیشتری برای اعضای جامعه مدرن ایجاد می کند

- فردگرایی خطر بالقوه ای برای انسجام ارگانیگ است

*راه مقابله با فردگرایی خود خواهانه ، اخلاق یا اجتماع اخلاقی است

*تاکید دورکیم بر نظام ارزشی و هنجاری و تاثیر آن بر انسجام

*تاکید دورکیم برظهور مدرنیته به عنوان پیشرفت و توسعه

*عقلانیت دینی و فرهنگی به عنوان عامل  توسعه

*عقلانیت عنصر اصلی تولید سرمایه داری است

             - کنش عقلانی معطوف به هدف (عقلانیت ابزاری)، اساس سرمایه داری مدرن است

             - بوروکراسی یکی از مصادیق بارز سازمان عقلانی است

*عامل اصلی انتقال جامعه غربی از یک فرهنگ سنتی راحت طلب به فرهنگ سخت کوش سرمایه داری مدرن ، اخلاق پروتستانی  یا عقلانیت دینی پروتستان است 

        -  هماهنگی انتخابی بین اخلاق دینی پروتستان و روح سرمایه داری  :

        - رابطه انتخابی سرمایه داری مدرن و آئین پروتستان بر اساس اصل تقدیر (predestination) تبین می شود

*فرد پروتستان ، انگیزه عقلانی برای مصرف محدود و پس انداز (انباشت سرمایه) را دارد و انباشت سرمایه اساس سرمایه داری را شکل می دهد.

اصل بنیادی نظریه نوسازی  : سنت در مقابل تجدد

تغییردر نظام ارزشی و هنجاری جامعه از لوازم ضروری توسعه و نوسازی است / تاکید بر جایگزینی ارزشهای سنتی با ارزش های مدرن

خصوصیات اساسی جامعه سنتی

1.سنت گرایی (traditionalism) به عنوان یک ارزش غالب  /گذشته گرا

2.تعیین کنندگی نظام خویشاوندی / تعیین کنندگی صفات محولی در ارتقاء اجتماعی

3.رویکرد احساسی (emotional)، خرافاتی (superstitous) و تقدیرگرا (fatalistic)

- آنچه که می خواهد بشود ، خواهد شد (what will be,will be)

- اوضاع همیشه همینطوری بوده است (things have always been this way)

خصوصیات اساسی جامعه مدرن 

1.نقد سنت / نفی سنت های غیر ضروری

2.تعیین کنندگی خصوصیات محققی و فردی / کاهش اهمیت خویشاوندی

3.آینده نگری (forward looking) ،  نوآوری و آمادگی برای غلبه برمشکلات

- روحیه کارفرمایی یا کارآفرینی (entrerpreneurial spirit)

- نگاه علمی به دنیا

نظریه نوسازی ارزشی (پارسونز :1967)

نوسازی با تغییر در سوگیری های ارزشی (value orientations)

سوگیری های ارزشی از عناصر مهم و دائمی کنش بوده و کنش را دروضعیت های مختلف و در سر دو راهی ها راهنمایی می کنند

سوگیری های عمده ارزشی/ متغیرهای الگویی (pattern variables )

      1. سوگیری محولی (as) /محققی().

1. عاطفي- خنثي از لحاظ عاطفي (a ffectivitiy – affective neutrality)

 2. معطوف به خود – معطوف به جمع (self orientation – collectivity orientation))

 3. عام‌گرايي- خاص‌گرايي (universalism- particularism)

 4. اكتساب – انتساب (a scription– achievement) / سوگیری محققی/محولی

 5. ويژه – انتشاري  (specificity– diffusness)               ( (Parsons,1976, 163

ازجمله سوگیری های ملازم با نوسازی

            - عام گرایی

            - سوگیری های محققی

نظریه انگیزه پیشرفت (مک کله لند و هیگن : 2-1961 )

نیاز به پیشرفت (need for achivement) یا انگیزه موفقیت عامل اصلی و تعیین کننده توسعه است

سطح پیشرفت یا موفقیت در جامعه برحسب سطح نوآوری (innovation) و کارآفرینی (entreprneurship) مشخص می گردد

درفرهنگ سنتی هم نوآوری پائین است و هم کارآفرینی

            - فردکارآفرین انگیزه زیادی برای خوب انجام دادن کار(to do well)  و غلبه برمحدودیت دارد

            - انگیزه خوب انجام دادن کار باعث غلبه بر محدودیت های اقتصادی می شود

نظریه جامعه همدل (لرنر : 1964 )

تبیین روانی اجتماعی برای گذار از جامعه سنتی به مدرن

جامعه انتقالی یا در حال گذر (transitional society) از طریق فرایند اشاعه فرهنگی (cultural diffusion)از بخش های پیشرفته دنیا (کشورهای صنعتی)در معرض نوسازی قرار می گیرند

ورود عناصرو مکانیسم هایی که حامل نوسازی هستند ، درآمادگی ذهنی و روانی انسانها برای پذیرش عناصر جدید تاثیر می گذارد

جامعه انتقالی یک جامعه همدل (empathetic socity) است ، جامعه که می خواهد خواسته هایش تحقق پیدا کند (what is want to become)

     - همدلی متضمن توانایی بازسازی عزت نفس است /توانایی قرارگرفتن در نقش های جدید یا قراردادن   

        خود به جای دیگری/ تمایلات مشارکت جویانه 

      - انسان انتقالی می خواهد چیزهایی را ببیند که تابه حال در ذهن و خیالش بوده است

      - می خواهد واقعا در دنیایی زندگی کند که تابه حال فقط به نیابت (only vicariously) زندگی کرده است

جامعه سنتی ، ناوابسته یا غیر مشارکتی است  ، متکی به خویشاوندی  و زمین است ، خوداتکا و افق فکر مردمانش ، محدود به محل است

هرچه همدلی (empathy) در جامعه بیشتر باشد ، مشارکت درفرایندهای نوسازی بیشتر خواهد بود

درجامعه مدرن توانایی همدلی بالاتر از جامعه سنتی است.

نظریه نوسازی مرحله ای (روستو : 1960)

بر اساس تحلیل روند انقلاب صنعتی در انگلستان پنج مرحله برای نوسازی یا رشد اقتصادی جوامع متصوراست :

     1. مرحله  سنتی /جامعه سنتی

     2.شرایط پیش از خیز اقتصادی

     3.مرحله خیز ()اقتصادی

     4.مرحله بلوغ

     5. مرحله تولید انبوه

مرحله خیز یک نقطه عطف بزرگ در زندگی جامعه مدرن محسوب می شود

       - درمرحله خیز موانع رشد اقتصادی از پیش رو برداشته می شود و  نرخ سرمایه

          گذاری افزایش می یابد/ انباشت سرمایه و سرمایه گذاری

رئوس کلی نظریه نوسازی

1. ترکیبی از خصوصیات جامعه شناختی ، روانی و اقتصادی لازمه  توسعه یا نوسازی هستند

      - خصوصیات نظام های ارزشی ، انگیزه های فردی و انباشت سرمایه از جمله خصوصیات مهم هستند 

2.برخی از خصوصیات یا متغیرها سهم مهمتری در توسعه و نوسازی دارند .از مهمترین این متغیرها  سوگیری های ارزشی  یا نظام  ارزشی و عقیدتی جامعه است

3.تاریخ توسعه صنعتی شدن در غرب ، نقشه راهنمای توسعه و نوسازی سایر نقاط دنیاست

4. الگوهای رفتارسنتی تحت فشار نوسازی تغییر پیدا می کند . درحالیکه این تغییر در کشورهای غربی تدریجی و درون زا بوده ، در جهان سوم برون زا و از طریق اشاعه عقاید و تکنولوژی از سمت غرب رخ می دهد

     - تغییر ساختار خانواده از حالت گسترده به هسته ای /رشد آموزش های جدید و حرفه آموزی /رشد آگاهی های سیاسی و تمایلات دموکراتیک ، تغییر الگوهای اقتدارسنتی (پدرسالاری ، سالار محلی ) به الگوهای اقتدار عقلانی و قانونی (حکومت نمایندگی و...)  و .. در فرایند اشاعه فرهنگی رخ می دهد

5.جوامع مختلف  از لحاظ مراتب نوسازی در مراحل متفاوتی از توسعه و نوسازی قرار می گیرند

انتقادات وارده بر نظریه نوسازی

*ابهام در مفهوم سنتی و مدرن به عنوان پایه ای برای تمایز و طبقه بندی جوامع

        - تقابل سنت- مدرن ، جوامع را به درستی از هم متمایز نمی کند

*توضیح کافی از فرایندهای نوسازی  ارائه نمی دهد

       - مثلا گرایشات آینده نگریا روحیه کارآفرینی  چگونه بوجود می اید

*نوسازی لزوما  به معنای دست کشیدن از جامعه سنتی یا نادیده گرفتن ارزش ها و گرایشات سنتی نیست

      - شواهد زیادی این ملازمه (نوسازی لازم با نفی سنت )را نفی می کند

      - کارکرد حمایتی خویشاوندی در جامعه مدرن

      - برخی از عقاید و آداب سنتی ، خود عامل توسعه هستند  و خیلی از کشورهای توسعه یافته ، باوجود صنعتی شدن ، خیلی از سنتهای خود را حفظ کرده اند / رابطه برخی از اخلاقیات دینی  با توسعه 

*نوسازی ، می تواند درون زا باشد نه از طریق اشاعه فرهنگی از بیرون 

      - ظرفیت نوسازی برخی از ارزش های سنتی / نه تحت فشار ارزش ها و گرایشات  مدرن

*نادیده گرفتن یا کم اعتنایی به نابرابری ها و تضادهای اجتماعی به عنوان عامل تغییر

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 0:31  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسي(جوئل شارون/منوچهر صبوري)

ماركس سه دليل اساسي را ظهور نابرابري بيان مي كند:

1.تقسيم كار

2.تضاد اجتماعي

3.وجود مالكيت خصوصي

مادام كه جامعه اين سه ويژگي را به وجود مي آورد،نابرابري در جامعه وجود خواهد داشت.

 

تقسيم كار در نظريه ي ماركس بسيار مهم و اساسي است.با پديداري تقسيم كار در جامعه انجام برخي از فعاليت ها به بعضي افراد،امتيازاتي در مقابل ديگران مي دهند.با تقسيم كار يك نظام نابرابر ي به طور جدي آغاز مي شود.از نظر ماركس كار فرما كارگران را كنترل كرده و به زيان آنها سود مي برد.و به گونه اي فزاينده در رابطه با آنها ثروتمند و تروتمند تر مي شود.

ماركس تقريباً توجه خود را بر تقسيم كار اقتصادي معطوف مي كند

ماركس و ميشلز توضيح مي دهند كه چگونه قدرتمندان نظام نابرابري را حفظ مي كنند.هنگاميكه فرد موقعيت بالايي دارد منابع لازم براي حفظ خود را در اختيار دارد.به طور خلاصه نابرابري از طريق قدرت اجتماعي دائمي مي شود و كساني كه قدرت دارند افرادي هستند كه از نظام نابرابري سود مي برند.

ماركس معتقد است ثروتمندان نه تنها كالاهاي جامعه را توليد مي كنندبلكه تا اندازه زيادي فرهنگ جامعه را نيز توليد كرده و رواج مي دهند.

بنا براين نابرابري از آن رو در جامعه مسلط مي شود كه فرهنگ از آن حمايت مي كند  فرهنگ به نوبه خود عمدتاً عقايد، ارزش ها و هنجار هاي قدرتمندترين ها را در جامعه بازتاب مي دهد.

 

انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي(پيتر كيويستو/منوچهر صبوري)

ماركس بر اين باور راسخ بود كه خصلت مسئله ساز نظام سرمايه داري در واقعيت مالكيت خصوصي ريشه دارد.

در ديدگاه ماركس جامعه سرمايه داري نوعي جامعه صنعتي است كه با مالكيت خصوصي وسايل توليد مشخص مي شود.

ماركس در نوشته هاي اوليه خود سرمايه داري را بر حسب بيگانگي مطرح مي كند.براي ماركس اشكارترين جلوه پديداري بيگانگي ناتواني كارگر در تصاحب محصول كار خود در جامعه سرمايه داري است.

ماركس در مقاله اش در باره ي كار بيگانه شده بيان كرده است:

چيزي كه بر اثر كار توليد شده است همچون موجودي بيگانه و قدرتي مستقل از توليد كننده در مقابل آن قرا مي گيرد.

كار به فعاليتي بيگانه تبديل  مي شود،فعاليتي كه ديگر به نياز هاي انسان ابزار ساز (سازنده ) خدمت نمي كند بلكه ممكن است وسيله اي باشد براي ارضاي نياز هاي ديگر.

ماركس نتيجه گيري مي كند كه:

انسان (كارگر) احساس مي كند تنها در كاركردهاي حيواني اش-خوردن،اشاميدن،توليد مثل-يا در نهايت در خانه اش آزادانه فعال است،در حاليكه در كاركردهاي انساني اش به سطح حيوان تنزل يافته است.وجود حيواني انسان مي شود و انسان به حيوان تبديل مي گردد.

         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 18:31  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسي(جوئل شارون/منوچهر صبوري)

ماركس سه دليل اساسي را ظهور نابرابري بيان مي كند:

1.تقسيم كار

2.تضاد اجتماعي

3.وجود مالكيت خصوصي

مادام كه جامعه اين سه ويژگي را به وجود مي آورد،نابرابري در جامعه وجود خواهد داشت.

 

تقسيم كار در نظريه ي ماركس بسيار مهم و اساسي است.با پديداري تقسيم كار در جامعه انجام برخي از فعاليت ها به بعضي افراد،امتيازاتي در مقابل ديگران مي دهند.با تقسيم كار يك نظام نابرابر ي به طور جدي آغاز مي شود.از نظر ماركس كار فرما كارگران را كنترل كرده و به زيان آنها سود مي برد.و به گونه اي فزاينده در رابطه با آنها ثروتمند و تروتمند تر مي شود.

ماركس تقريباً توجه خود را بر تقسيم كار اقتصادي معطوف مي كند

ماركس و ميشلز توضيح مي دهند كه چگونه قدرتمندان نظام نابرابري را حفظ مي كنند.هنگاميكه فرد موقعيت بالايي دارد منابع لازم براي حفظ خود را در اختيار دارد.به طور خلاصه نابرابري از طريق قدرت اجتماعي دائمي مي شود و كساني كه قدرت دارند افرادي هستند كه از نظام نابرابري سود مي برند.

ماركس معتقد است ثروتمندان نه تنها كالاهاي جامعه را توليد مي كنندبلكه تا اندازه زيادي فرهنگ جامعه را نيز توليد كرده و رواج مي دهند.

بنا براين نابرابري از آن رو در جامعه مسلط مي شود كه فرهنگ از آن حمايت مي كند  فرهنگ به نوبه خود عمدتاً عقايد، ارزش ها و هنجار هاي قدرتمندترين ها را در جامعه بازتاب مي دهد.

 

انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي(پيتر كيويستو/منوچهر صبوري)

ماركس بر اين باور راسخ بود كه خصلت مسئله ساز نظام سرمايه داري در واقعيت مالكيت خصوصي ريشه دارد.

در ديدگاه ماركس جامعه سرمايه داري نوعي جامعه صنعتي است كه با مالكيت خصوصي وسايل توليد مشخص مي شود.

ماركس در نوشته هاي اوليه خود سرمايه داري را بر حسب بيگانگي مطرح مي كند.براي ماركس اشكارترين جلوه پديداري بيگانگي ناتواني كارگر در تصاحب محصول كار خود در جامعه سرمايه داري است.

ماركس در مقاله اش در باره ي كار بيگانه شده بيان كرده است:

چيزي كه بر اثر كار توليد شده است همچون موجودي بيگانه و قدرتي مستقل از توليد كننده در مقابل آن قرا مي گيرد.

كار به فعاليتي بيگانه تبديل  مي شود،فعاليتي كه ديگر به نياز هاي انسان ابزار ساز (سازنده ) خدمت نمي كند بلكه ممكن است وسيله اي باشد براي ارضاي نياز هاي ديگر.

ماركس نتيجه گيري مي كند كه:

انسان (كارگر) احساس مي كند تنها در كاركردهاي حيواني اش-خوردن،اشاميدن،توليد مثل-يا در نهايت در خانه اش آزادانه فعال است،در حاليكه در كاركردهاي انساني اش به سطح حيوان تنزل يافته است.وجود حيواني انسان مي شود و انسان به حيوان تبديل مي گردد.

         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 18:30  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

بررسی نظری خودکشی
 خودکشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 11:13  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

علم طبيعي،علم اجتماعي و ربط ارزشي :

وبر هم با اثبات گرايان مخالف بود هم با آيين تاريخ گرايانه ي آلماني.او نظر اثبات گرايان مبني بر اين كه هدف هاي شناختي علوم طبيعي و اجتماعي در اصل يكي اند را با برهان اين كه بر خلاف اشيا انسان را تنها مي توان در تجلي هاي خارجي اش يعني از طريق رفتار و انگيزش هاي حاكم بر رفتارش درك كرد رد كرد.

و در مقابل تاريخ گرايان كه مي گفتند در قلمرو فرهنگ و ذهن (يا در قلمرو تاريخ) تعميم هاي موجه امكان ناپذير نيست،زيرا كه كنش هاي بشري تابع آن قواعدي نيستند كه بر جهان طبيعي حاكم اند؛برهان آورد روش علم چه موضوع آن اشيا باشد چه انسان هميشه با تجريد و تعميم پيش مي رود.

به نظر وبر تفاوت ميان علوم طبيعي و اجتماعي از تفاوت نيت هاي شناختي پژوهشگر برمي خيزند نه از كاربرد ناپذيري روش هاي تعميمي و علمي در مورد موضوع كنش اجتماعي.آنچه كه علوم طبيعي را از علوم اجتماعي جدا مي سازد تفاوت در روش هاي تحقيق شان نيست بلكه علايق و هدف هاي متفاوت دانشمند پژوهشگر علت اين جدايي اند.

به نظر وبر دانش ما از طبيعت پيوسته بايد از خارج تحقق يابد،ما تنها مي توانيم مسير خارجي رويدادها را مشاهده كنيم و يكنواختي هاي آن را ضبط نماييم آما در مورد كنش انساني مي توانيم كاري بيش از نوشتن فرمول هاي توالي هاي تكرار شونده رويدادها انجام دهيم و با تفسير كردارها و گفتارهاي  انسان ها،انگيزه هايي را به آنان نسبت دهيم.

مثلاً جامعه شناسي جوجه ها تنها مي تواند نظم هاي رفتار را در نظر گيرد؛اما جامعه شناسي گروه هاي انساني داراي اين مزيت ارزنده است كه به جنبه هاي ذهني كنش و قلمرو معنا و انگيزش نيز دسترسي دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:54  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

از علوم  تا علوم انساني :

هرچه در روند علوم به علوم علوم انساني نزديك مي شويم به روش هاي زير بر مي خوريم:

الف)عينيت و درگير شدن شخصي در علم:

آدرن پژوهش علمي را از آن روي عيني مي داند كه تعيين آن منوط به عين معلوم است نه ذهن عالم.در پرتو كار علمي عملي اين برداشت از عينيت بايد تعديل شود تا جايي كه براي نقش و سهم دانشمندان،هم به عنوان عامل تجربه ،هم به عنوان متفكر مبدع و هم به عنوان يك انسان كه هويت متشخص دارد منظور شود.

موضوع مطالعه را نمي توان مستقل از مشاهده گر دانست زيرا كه در جريان مشاهده و سنجش از آن اثر مي پذيرد.مفهوم عينيت را نبايد كنار گذاشت بلكه بايد تنسيق از آن به عمل آورد تا نقش و سهم ذهن يعني ‹داننده›نيز منظور شود.تعبير تازه را آزمون پذيري بين الاذهاني و التزام كليت مي گوييم.

1. تأثير مشاهده گر بر داده ها:

داده هاي علمي را از آن روي عيني مي دانند كه متخذ از اعيان خارجي موجود در جهان مشاع است.

داده به معني معطيات يعني اطلاعات موجود يا داده شده هستند و مستقل از اراده ذهن يعني خواست عالم اند و همواره به شيوه اي ثابت و يكسان معروض ذهن داننده واقع مي شوند؛و براي ساير مشاهده گران نيز به همان سيرت و سان دسترس پذيرند.از آن جا كه علم مي كوشد به اعيان خارجي بپردلزد نتايج مشاهده با حداقل ارجاع و استناد ممكن به مشاهده گر بيان مي شود.پس گزاره ها و گزارش هاي مربوط به آزمايش ها ناظر و راجع  به رويداد هاي جهان خارج يا يا جهان مشاع بين همگان است.

يك نكته:

نسبيت،جرم،اندازه و . . . يك عين‹شي›خواص ثابت آن جسم به تنهايي نيستند،بلكه بستگي به مبناي سنجش مشاهده گر دارد.اين اختلاط يا درگير شدن مشاهده گر اثرات ناشي از اندازه گيري را همسنگر يك عمل فيزيكي مي گرداند.بالنتيجه آزمايش بايد با تجهيزات خودكار انجام و تكليفش روشن شود.ولي نكته اينجاست كه جدايي صريح و ساده اي بيم مشاهده گر و امر مشهود وجود ندارد،چرا كه علم همواره به روابط و هم كنشي ها مي پردازد نه به اشيا في نفسه.بنابر اين عينيت را نمي توان مطالعه يك عين مستقل معني كرد،زيرا ‹‹عين››ي كه به كلي مستقل باشد هرگز نمي تواند معلوم واقع شود.

روند اندازه گيري يا سنجش،و زباني كه نتايج را بيان مي كند متأثر از مسلمات و مقبولات و مفاهيمي هستند كه پژوهشگر پژوهش خود را با آن ها آغاز مي كند و پيش مي برد.زبان مشاهده كاملاً خنثي كه پوزيتيويستها در پي آن بودند حصول ناپذير است،چرا كه داده ها همواره گزينه اي از تجربه بر وفق اهداف و انتظارات شخص هستند.

2. قضاوت شخصي دانشمندان:

بسياري از جنبه هاي ارزيابي نظريه ها به قواعد صوري در نمي آيد.حتي در تعيين اين كه آيا نظريه با مشاهدات توافق دارد برآورد شواهد مستلزم قضاوت شخصي است.ارزيابي خطا ها به اطمينان بخشي يك آزمايش را نمي توان كاملاً تا حد يك فرمول كاست.

براي مثال عدم توافقي بين پيش بيني نظري و يك واقعيت تجربي يا آزمايشي پيش آمده است.حال آيا بايد اين تفاوت را مهم و معني دار شمرد،يا به يك تغيير اتفاقي نسبت داد،يا بر خطاي شناخته نشده در آزمايش حمل كرد؟

براي مثال قانون‹‹بوده››كه ترتيب فواصل مدارهاي سيارات را از خورشيد طبق ترتيب يك سلسله ي رياضي خاص بيان مي كند.يك چند دانشمندان خاطر خود را به اين امر خوش داشتند كه وفاق خوبي بين داده و آن فرمول برقرار است.چندي بعد كه معلوم شد هيچ تبيين معقولي براي چنين قانوني وجود ندارد،آن وفاق را حمل بر تصادف كردند.ولي در ايام اخير توجه دانشمندان در پرتو فرضيه هاي جديد در باب منشإ منظومه شمسي، دوباره به اهميت و احتمال صحت قانون ‹‹بوده›› جلب شده است.

قضاوت شخصي يك دانشمند در چنين مواردي،قابل قياس با وضع قاضي اي است كه شواهد لاحق را در پرتو شواهد مشكوك و دوپهلوي سابق،سبك سنگين مي كند يا وضع پزشكي را كه مي كوشد نشانه هاي بغرنج يك بيماري وخيم را از ساير نشانه ها تشخيص دهد و تصميم بگيرد.

از نظر هر سه ي اينان عينيت به معناي غياب  قضاوت شخصي نيست بلكه به گفته پولاني همانا به معناي وجود يك قصد مشترك و معقول است.همانا اين تعهد در قبال مقبوليت و معقوليت است كه اين گونه تصميمات را از ذهني شدن صرف مانع شود.

اهل علم اعتقاد راسخي به فهم پذيري،سامان پذيري و اتكا پذيري جهان دارند. يعني نمي پرسد آيا اين مرض علت دارد؟بلكه مي ژرسد علت اين مرض چيست؟پاسخ سؤال اول را بدون پرسيدن مسلم مي داند،بدون اينكه به بحث هاي منطقي و فلسفي (علت و معلول)وارد شود.

صاحب نظران درباره اين مسلم انگاشتن يكساني و يكنواختي طبيعت به تفصيل بحث كرده اند.عده اي مانند استوارت ميل آن را به عنوان يك تعميم تجربي از مشاهدات،توجيه كرده اند.امروزه برداشت وسيله انگارانه رايج تر است كه مي گويد مفهوم يكساني و يكنواختي يك آيين كار يا خط مشي پژوهش يا رهنمودي براي جست و جوي نظم است.به عبارت ديگر آن را يك توصيه ي روش شناختي است تا يك مدعاي متافيزيكي مطلق راجع به واقعيت.

- در فرهنگي كه نگرش اگزيستانسياليسم الحادي تا اعماق آن نفوذ كرده باشد،طبعاًاز فعاليت هاي علمي چندان حمايتي نمي شود.زيرا جهان را به صورت هيولاي بي شكل غير عقلاني مي بيند.

- از سوي ديگر هواخواهان يك ديانت شديداً آخرت انديش چندان اعتنايي به جهان مادي نخواهد داشت.

- نگاه و نگرش هايي كه انسان به طبيعت و جهان دارد،عميقاً بر انگيزه هاي علمي تأثير مي گذارد؛هر چند كه نقش آن ها در كار روزمره ي دانشمندان نامشهود تر از سايرعوامل غير تجربي باشد.

3. عينيت به عنوان آزمون پذيري بين الاذهاني:

نخستين جنبه از روايت تازه ي ما از عينيت همانا آزمون پذيري بين الاذهاني است.از آن جا كه متن و محيط مناسب همه ي تحقيقات علمي،همان عرف يا جامعه ي اهل علم استوكار و كوشش ذهن عالم در بستر همين سنت و محيط پيش مي رود؛و در مسير هوا و هوس شخصي و دلخواهانه نمي افتد.زيرا همياري و همكاري ذهن عالِم با جامعه و در جامعه اي كه فراتر از اختلافات سليقه اي است،پژوهش را از هر گونه علاقه شخصي فراتر مي برد.

علم متكي به شخص هست ولي شخصي وخصوصي نيست.ما تعبير درگير شدن شخصي را از آن جهت به جاي ذهنيت به كار مي بريم كه اصطلاح اخير معناي امر كاملاً خصوصي و فردي و غير قابل وثوق يافته است.

دومين جنبه عينيت ايده آل،شمول است. دانشمندان توجه خود را به جنبه هايي از تجربه معطوف مي دارند كه شامل اند.نوعي از خود فراتر رفتن به قصد رسيدن به فراسوي فرديت در كار است و نيز نوعي انضباط اخلافي در اشتياق به آنچه شواهد رهنمون مي شوند.(بدون توجه به تمايلات شخصي)

همين طور كه از علوم طبيعي دورتر و به علوم اجتماعي و از آن جا به علوم انساني نزديك تر مي شويم،مي بينيم درگير شدن شخص داننده به شيوه هايي هر چه قطعي تر و تعيين كننده تر بر روند پژوهش تأثير مي گذارد.در اينجا داننده در انتخاب،ارزيابي و تعبير داده ها قضاوت شخصي بيشتري به عمل مي آورد و سبق ذهن و پيش انديشي هاي او به نحو شديدي بر ساخته هاي نظري او اثر مي گذارد.

در علوم طبيعي و اجتماعي هر پژوهشي لزوماً به همه ي حوزه هاي زندگي نظر ندارد ولي بر عكس در(علوم انساني و هنر) شناخت يك اثر هنري يا يك نمايش  يا دريافتن يك نيايش نياز به همدلي و مشاركت بيشتري دارد. ميزان و وسعت دامنه درگير شدن ذهن عالِم طبق طبيعت واقعيت معلوم تغيير مي يابد.

حاصل اين كه ما اين ادعا را كه تقسيم ثنائي يعني حصر دووجهي مطلقي بين يك علم عيني كاملاً غير شخصي و نا انساني از يك سو،و يك ساحت ذهني هويت انساني از سوي ديگر برقرار است رد مي كنيم.

چنين ادعايي را هم اگزيستانسياليستها دارند،هم پوزيتيويستها كه قائل به تقسيم قاطعي بين اين دو حوزه اند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:53  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

«به نام خدایی که مهربانست و دوست داشتنی»

اندیشه جورج زیمل 3 :

نظر تناقض آمیز زیمل درباره ی فرهنگ نوین

 شاید که هیچ چیزبهتر از نظر زیمل درباره ی گرایش تاریخ جدید، برداشت عمیقاً تناقض آمیز او را از فرهنگ و جامعه معاصر آشکار نسازد.

این نظر ترکیبی است از برآورد های آشکارا تناقض آمیز ازیشرفت خواهی لیبرالی و بدبینی فرهنگی.

به نظر زیمل روند تاریخ جدید آزادی فزاینده ی فرد را از بندهای وابستگی شدید اجتماعی و شخصی نشان می دهد،ضمن آنکه فرآورده های فرهنگی ساخته انسان بیش از پیش بر انسان چیرگی می یابند.

او استدلال می کرد که در جوامع پیشین انسان نوعاً در یک رشته ی محدودی از حلقه های اجتماعی به نسبت کوچک زندگی می کرد.چنین حلقه هایی راه های گریز فرد را می بستند و او را به شدت در قبضه ی خودشان می گرفتند.

بدین سان،صورت های سازمانی قرون وسطایی تمامیت فرد را در تصرف خودشان داشتند و تنها درخدمت تحقق یک منظور متعین به کار نمی رفتند بلکه یک نوع وحدتی را برمی ساختند که تمامی شخصیت آنهایی را که در تعقیب آن منظور گرد هم آمده بودند محاط می کردند.

بنابراین وابستگی در چنین جوامعی یک وابستگی تمام عیار بود.

اما اصل سازمانی در جهان نوین با اصل سازمانی جوامع پیشین تفاوت بنیادی دارد.یک فرد عضو بسیاری از حلقه های به خوبی مشخص است اما هیچیک از این حلقه ها تمامی شخصیت او را در بر نمی گیرند و بر او نظارت تام ندارند.

تعداد حلقه ها ی متفاوتی که افراد درآن می پویند یکی از نشانه های تحول فرهنگی است.

هر فردی در شبکه ای از حلقه های متقاطع اجتماعی پایگاه مشخصی را اشغال می کند.هرچه که شماره ی ترکیب های امکان عضویت بیشتر باشد،فرد بهتر می تواند در پهنه ی اجتماعی موقعیت منحصر به فردی پیدا کند.

هرگاه عضویت در یک حلقه یا چند حلقه ی اجتماعی جایش را به یک جایگاه اجتماعی در شبکه ای از حلقه های گوناگون اجتماعی دهد،شخصیت فرد دگرگون می شود.در این حالت،شخصیت فرد از طریق اشتراک در حلقه های گوناگون ، به شدت انشعاب پیدا می کند.

وابستگی چندگانه به انواع حلقه های اجتماعی ،به خود آگاهی بیشتر می انجامد.

وجود شبکه ی حلقه های اجتماعی ،پیش شرط پیدایش فردگرایی است . از این رهگذر نه تنها انسان ها نسبت به یکدیگر ناهمانند می شوند ، بلکه فرصت آن را می یابند  که در زمینه های اجتماعی گوناگون بدون زحمت حرکت کنند.

در جهان نوین،صورت های فرماندهی و فرمانبری نیز خصلت تازه ای به خود می گیرند . در اینجا دیگر هیچ فردی تحت چیرگی تام دیگران در نمی آید ؛ سلطه ای که در این جهان برجای می ماند  کارکرد ویژه ای پیدا می کند  و به زمان و مکان خاصی محدود می شود.

باید دانست که زیمل به شیوه ی خاص خودش نظر لیبرالی در مورد الگوهای تاریخی را پی می گیرد،همانند با نظر اندیشمندانی چون اسپنسر و دورکیم.

برابر با این نظر،تمایز اجتماعی مستلزم گذار ازهمگونی به چندگونی،یکنواختی به انفراد و انتقال از راهرفت های قابل پیش بینی جهان کوچک سنتی به اشتراک در جهان گسترده تر وابستگی های چندگانه وامکانات گسترده تر است.

از دیدگاه دیگر در بررسی موقعیت فرهنگی کنونی و گذشته که به نظر مارکس و برداشت فرهنگی بدبینانه آلمانی نزدیکتر است ؛ زیمل از دوگانگی چاره ناپذیر سرشته در رابطه ی میان افراد و ارزش های عینی فرهنگی سخن می گوید . یک فرد تنها با به خود اختصاص دادن ارزش های فرهنگی پیرامونش می تواند فرهیخته شود.اما همین ارزش ها فرد را به انقیاد و تحت الشعاع قرار گرفتن تهدید می کنند.

برای مثال،تقسیم کار،گرچه سرچشمه ی یک زندگی فرهنگی تمایز یافته است،اما در ضمن فرد را به انقیاد و اسارت نیز می کشاند.

ذهن بشر انواع فرآورده هایی را می آفریند که وجودی مستقل از آفریننده شان دارند و نیز مستقل از کسانی که این آفریده ها را می پذیرند یا رد می کنند،عمل می کنند.

این فرآورده ها گرچه برای فرد درونی می شوند،اما باز به عنوان قدرت های بیگانه  از او همچنان بر جای می مانند.

این فرآورده های فرهنگی صورت ثابت و انعطاف ناپذیری را به خود می گیرند و همچون پدیده ای دیگر از فرد نمایان می شوند.از همین روی میان زندگی ذهنی انسان که بی آرام ولی محدود و مقید به زمان است و محتواهای این زندگی که به محض آفریده شدن اعتباری جاودانه دارند تناقضی بنیادی وجود دارد.

این محتواها به ویژه در دوره های فرهنگی پیشرفته تر تناقض خاصی را رد بر دارند : آن ها از یک سوی برای مردم و خدمت به آنان آفریده شده اند و از سوی ذیگر یک صورت عینی به خود می گیرند و از یک منطق تحولی درون ذاتی پیروی می کنندو بدین سان با سرچشمه وجودی و منظورهای آفرینش شان بیگانه می شوند.

در این موقعیت انواع عناصر فرهنگی انسان رادر محاصره گرفته اند،بی آنکه ذاتاً و یا برای او معنایی در برداشته باشند.این عناصر فرد را تحتفشار قرار می دهند،زیرا که او نمی تواند آنها را کاملاً از آن خود سازد. اما از سوی دیگر فرد نمی تواند این عناصر را به دور اندازد،چرا که آنها دست کم به گونه ای بالقوه به پهنه ی تحول فرهنگی انسان تعلق دارند.

زیمل مانند مارکس نمونه بارز این فراگرد را در تقسیم کار می یابد.همین که تقسیم کار به بالاترین حد توسعه سد،تکمیل محصول کار به بهای کندی روند تحول تولید کننده به دست می آید.

تقسیم کار پیوند تولید کننده را با فراگرد تولید می گسلد،چندان که تولید راه مستقلی را برای خودش در پیش می گیرد.این فراگرد شیئی شدن فرآورده های فرهنگی، گرچه از تقسیم کار سرچشمه نگرفته است ، اما بیگانگی هرچه بیشترشخص از فرآورده هایش را موجب شده است.

بدین سان پیشرفت در تکامل فرآورده های عینی فرهنگی به بی مایگی هرچه بیشتر افراد آفرینده می انجامد.

زیمل به یک دیدگاه فاجعه آمیز درباره ی فرهنگ وابسته است.او بی انکه چنین نیتی داشته باشد،ایمان ساده و تکاملی "کندرسه"به کمال پذیری انسان را با افسوس خواری های ما بعد طبیعی "شیلر و نیچه"به شیوه ای اصیل درهم آمیخته بود.

زیمل با آن که نمی توانست چشم انداز رهایی از پیشرفت آمیز فرد از بند های سنت و انقیاد را ندیده گیرد،اما باز یک نوع احساس شوربختی آتی و به اصطلاح ماکس وبر«یک قفس آینده » را پیش بینی می کند که در آن افراددر چارچوب کارکردهای اجتماعی یخ خواهند بست و تکمیل عینی جهان به بهای فساد روحی بشری تمام خواهد شد.

نگاهی به فلسفه پول

کتاب فلسفه پول زیمل یک اثر کلاسیک است که بس ناشناخته مانده است.گرچه این کتاب مفصل دربرگیرنده ی برخی از افکار مهم فلسفی است اما بیشتر آن به جامعه شناسی فرهنگی و تحلیل تضمن های اجتماعی گسترده تر امور اقتصادی اختصاص دارد.

زیمل استدلال که مبادله اقتصادی ره به خوبی می توانبه عنوان یک صورت از کنش متقابل اجتماعی در نظر گرفت.

همین که معاملات  پولی جای صورت های داد و ستد پایاپای پیشین را می گیرند، در صورت های کنش متقابل میان کنش گران اجتماعی دگرگونی سترگی روی می دهد.

ـ پول یک خاصیت غیر شخصی دارد که معدل های ارزشی معاملات پایاپای هرگز نمی توانند مانند آن عمل کنند.

ـ پول به پیشبرد محاسبات معقول در امور بشری یاری می رسانند و باعث پیشرفت تعقل می شوند که ویژگی جامعه نوین است.

ـ پول که به صورت حلقه ی پیوند انسان ها در می آید،جانشین پیوندهای شخصی مبتنی بر احساسات رقیق می شود وبراساس روابط غیر شخصی و منحصر به یک منظور خاص عمل می کند.

ـ پول درست به دلیل آن که می تواند یک معامله را به یک منظور خاص منحصر سازد،آزادی فردی را تقویت می کند و دامنه ی تمایز اجتماعی را گسترش می دهد.

ـ پول گذشته از فراسوی کارکردهای اقتصادی اش،روح تعقل،حسابگری و احساس غیر شخصی جامعه نوین را متجسم می کند.

ـ پول تفاوت های کیفی میان چیزها و انسان ها را از میان برمی دارد و مهمترین وسیله ای است برای هموار کردن راه گذار از اجتماع سنتی به جامعه نوین.

در نتیجه،محاسبات انتزاعی به عرصه های زندگی اجتماعی همچون روابط خویشاوندی یا قلمرو پسندهای زیباشناختی می تازد که پیش از این، پهنه ی ارزیابی کیفی و نه کمی بودند.

 

 

«تلخیص از کتاب زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی اثر لوئیس کوزر»

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:7  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

«به نام خدایی که مهربانست و دوست داشتنی»

اندیشه جورج زیمل 2:

سنخ های اجتماعی

زیمل انواع سنخ های اجتماعی را برای تکمیل صورت های اجتماعی مورد نظرش ترسیم کرد.او علاوه بر سنخ "بیگانه"،سنخ های گوناگون دیگری چون "میانجی"، "فقیر"،"ماجراجو" و"مرتد" را دقیقاًو جز به جز توصیف کرد.

زیمل هر سنخ اجتماعی ویژه ای را محصول واکنش و توقعات دیگران می داند.هر سنخی از رهگذر رابطه با کسان دیگری پدید می آید که پایگاه ویژه ای به او می دهند و از او انتظار دارند که به شیوه ی خاصی رفتار کند.ویژگی های هر سنخی به سان صفات ساختار اجتماعی نگریسته می شوند.

برای مثال سنخ "بیگانه" در اصطلاح شناسی زیمل،فردی نیست که هیچگونه پایگاه ساختاری نداشته باشد،بر عکس او شخصی است که در چارچوب یک گروه مکانی خاص تثبیت می شود.

بیگانه عنصری از یک گروه است با این تفاوت که عضو کامل  آن نیست،از این روی نقشی به او داده می شودکه هیچ یک از اعضای گروه نمی توانند آن را ایفا کنند.او به خاطر این تعلق ناقص به امور گروه می تواند به چنان سطحی از بیطرفی دست یابد که برای اعضای دیگر گروه دسترسی پذیر نیست.

وانتگهی،ازآنجا که یک بیگانه از سویی به گروه نزدیک و از سویی از آن دور است،می توان به او اعتماد کرد. زیرا اعتماد به او پیامد های ناخوشایند کمتری به دنبال خواهد آورد . به همین سان بیگانه می تواند بهتر از اعضای کامل گروه در میان دسته های متنازع گروه داوری کند زیرا که او به هیچ یک از دو طرف دعوا وابستگی ندارد.

سنخ بیگانه مانند سنخ های دیگر زیمل پایگاه اجتماعی اش را تنها از رهگذر روابط متقابل و خاص اجتماعی به دست می آورند.آنها آفریدگان اجتماعی اندو باید نقش های محوله شان را ایفا کنند.

 

روش دیالکتیکی در جامعه شناسی زیمل

جامعه شناسی زیمل پیوسته با یک رهیافت دیالکتیکی همراه است،رهیافتی که ارتباط متقابل و پویا و نیز درگیریهای واحد اجتماعی مورد تحلیل او را نشان می دهد.

او در سراسر کارهایش بر بستگی ها و نیز تنش های میان فرد و جامعه تأکید می ورزد.زیمل افراد را به عنوان محصولات جامعه و حلقه های پیوند فراگرد اجتماعی در نظر می گرفت،با این همه محتوای کلی زندگی را با وجود آن که ممکن است کاملاً متأ ثر از پیشینه ها و کنش های متقابل اجتماعی باشد باید از جنبه انفراد آن نیز در نظر گرفت،یعنی همان جنبه ای که معطوف به تجربه ی فردی است.

به نظر زیمل ،فرد اجتماعی شده پیوسته در ارتباط  دوگانه با جامعه باقی می ماند،یعنی این که از یک سوی در جامعه عجین شده و از سوی دیگر در برابر آن می ایستد.

انسان اجتماعی چنان نیست که بخشی از او اجتماعی و بخش دیگر فردی باشد،بلکه وجود او با یک وحدت بنیادی شکل که نمی توان آن را جز از طریق ترکیب یا تطلبق دو بعد منطقاً متناقض دریافت؛انسان یک حلقه اجتماعی و هم یک هستی برای خودش.

تأکید زیمل بر رابطه ی بر را بطه دیالکتیکی  همه جایی میان فرد و جامعه،تمامی اندیشه  جامعه شناختی او را تحت تأثیر خود دارد.

عجین شدن در شبکه ی روابط اجتماعی، سرنوشت گریزناپذیر بشر است اما در ضمن از تحقق نفس او ممانعت می کند.جامعه هم پیدایش فردیت و خود مختاری انسان را روا می دارد و هم از آن جلوگیری می کند.

از دید زیمل اجتماع همیشه با هماهنگی و کشمکش،جذب و دفع،عشق و نفرت همراه است.او روابط بشری را سرشار از ایهام می دید. درست همان کسانی که روابط نزدیکی با هم دارند،شاید که علاوه بر احساسات مثبت،احساساتی منفی نیز نسبت به یکدیگر داشته باشند.

زیمل استدلال می کرد یک گروه یکسره هماهنگ به تجربه نمی تواند وجود داشته باشد.چنین گروهی نمی تواند در هر گونه فراگرد زندگی سهمی داشته باشد و نمی تواند تحول و دگرگونی را پذیرا شود.

از این گذشته زیمل با تأکید یاد آور شده بود که ساده انگارانه است اگر نیروهایی را که به ستیز می انجامند منفی و نیروهای معطوف به توافق را مثبت انگاریم.

برای مثال بدون دریچه های اطمینان که موجب تخلیه ی فشار اضافی جامعه می شوند بسیاری از روابط اجتماعی نمی توانند دوام آورند.اجتماع همیشه نتیجه ی این هردو نوع کنش متقابل است و هر دوی آنها عناصری مثبت اند که به روابط اجتماعی ساختار و دوام می بخشند.

زیمل هرگز یک جهان اجتماعی بدون درگیری و جامعه ای به دور از برخورد را تصور نکرده بود که در آن کشمکش میان افراد و گروه ها برای همیشه محو شده باشد . به نظر او ستیز در ذات زندگی اجتماعی نهفته است و نمی توان آن را از زندگی اجتماعی ریشه کن کرد.

سنت خواهی و سنت شکنی هر دو بخش های سازنده ی دیالکتیک ازلی  زندگی اجنماعی اند. پس قائل شدن تمایز میان جامعه شناسی نظم و جامعه شناسی بی سامانی و تفکیک الگوی هماهنگی از الگوی درگیری کار درستی نیست،زیرا این ها در واقعیت امر جدا از هم نیستند،بلکه تنها جنبه های صوری متفاوتی از یک واقعیت اند.

به نظر زیمل عمل یک فرد را تنها با ارجاع به عمل دیگران می توان تحلیل کرد،زیرا این دو بخش هایی از یک نظام کنش متقابلند که بر عمل هر دو طرف حاکم اند.

او در یکی از کارهای معروفش درباره ی "فرماندهی و فرمانبری" اثبات می کند که تسلط مبتنی بر تحمیل اراده بالادست بر زیردست نیست،بلکه مستلزم یک کنش دو جانبه است.

قدرتی که مستلزم کنش متقابل است رابطه ی یک جانبه و خالص فرماندهی و فرمانبری را به صورت جامعه شناختی تبدیل می کند.

هر کوششی در جهت تحلیل کنش اجتماعی بدون چنین ارجاعی به عنوان نمونه های بارز آنچه که خود زیمل "سفسطه جدایی" نامیده بود، می بایست از سوی او رد شده باشد.

اهمیت اعداد بر زندگی اجتماعی

تأکید زیمل بر عوامل ساختاری تعیین کننده کنش اجتماعی ،در رساله خلاقانه اش با عنوان "جنبه های کمی گروه" به بهترین وجه نمودار است.

او دراین رساله با تأکید بر انتزاعی ترین ویژگی گروه یعنی صرف تعداد اعضای گروه به تحقق هدف خود که همان تنظیم برنامه ای برای زندگی اجتماعی بود، بسیار نزدیک می شود . زیمل صورت های فراگرد  گروهی را در ارتباط با تنظیم ساختاری آن می آزماید و این تنظیم را بر پایه ی روابط کمی محض گروه می نهد.

 

یک رابطه "دو نفره" از نظر کیفی با همه ی سنخ های گروهی دیگر متفاوت است،زیرا که در این رابطه دو عضو گروه تنها با همدیگر روبرویند و با جمع کاری ندارند.از آنجا که این نوع گروه تنها بر دو عضو خود مبتنی است،کناره گیری هر یک دو عضو آن به نابودی کلی این گروه می انجامد.

چون این نوع گروه از حیات فراشخصی گروه های دیگر برخورداری ندارد،در اعضایش یک نوع احساس خویشتن داری ایجاد می کند.اما همین نبود ساختار فراشخصی متضمن تحلیل رفتن اعضا در رابطه دو نفره گروه است.

زمانی که گروه دونفره به گروه "سه نفره"تبدیل می شود ، همین عامل به ظاهر بی اهمیت دخالت یک عضو تازه ، در عمل دگرگونی کیفی مهمی را به بار می آورد.

این نوع گروه چارچوبی اجتماعی را فراهم می آورد که اعضای گروه را ملزم به تعقیب مقاصد گروهی می سازد.

گروه دو نفره مبتنی بر عمل متقابل است اما یک گروه سه نفره می تواند از طریق ائتلاف دو تن از اعضایش ،اراده اش را بریک تن دیگر تحمیل کند.بدین سان گروه سه نفره تناقض اجتماعی ای را که بر سراسر زندگی اجتماعی حاکم است،یعنی همان دیالکتیک آزادی و الزام ،خودمختاری و تابعیت را به ساده ترین شکل به نمایش می گذارد.

با ورود عضو سوم فراگرد های گوناگونی امکان پذیر می شوند که پیش از این نمی توانستند رخ دهند.زیمل در این میان سه فراگرد برشمرد:

1)عضو سوم می تواند نقش داور را در میان دو عضو پیشین ایفا کند و ازاین طریق تنش هایی که ممکن است گروه را به از هم گسیختگی تهدید کنند ، تخفیف دهد.

2)او می تواند به عنوان سوم شخص ذینفع عمل کند و از عدم توافق دو عضو دیگر به سود خویش بهره برداری کند.

3)او می تواند با اجرای استراتژی تفرقه بینداز و حکومت کن ،به منظور توفق بر اعضای دیگر و یا منظورهای دیگر،درگیری هایی را میان دو عضو دیگر به عمد ایجاد کند.

زیمل تحلیل کمی اش را به گروه های دونفره و سه نفره محدود نمی کند.

گرچه نمی توان اثبات کرد که افزایش هر عضو تازه ای بار جامعه شناختی مشخصی را ایجاد می کند،اما او نشان می دهد که میان گروه های گوچک و بزرگ تفاوت تعیین کننده ای وجود دارد.

بحث زیمل درباره تفاوت های میان گروه های کوچک و بزرگ و اختلاف شدت تعلق گروهی در میان افراد گروه نخستین با فاصله،سستی تعلق و وابستگی جزیی افراد در گروه های برزگتر،رهیافت دیالکتیکی کلی او را نسبت به رابطه ی آزادی فردی با ساختار گروهی آشکار می سازد.

.    .    .

 

«تلخیص از کتاب زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی اثر لوئیس کوزر»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 23:2  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  | 

«به نام خدایی که مهربانست و دوست داشتنی»

 

اندیشه جورج زیمل:

رهیافت جامعه شناختی زیمل را می توان به عنوان یک کوشش خود آگاه در جهت رد نظریه های ارگانیستی کنت و اسپنسر در نظر گرفت.

برداشت ارگانیستی جامعه بر تجانس بنیادی طبیعت و جامعه تأکید داشت.از این دیدگاه فراگرد اجتماعی از نظر کیفی همانند فراگرد زیست شناختی پنداشته می شد،البته با پیچیدگی بیشتر.در این برداشت جامعه شناسی علم برتری انگاشته می شد که انسان تنها از طریق آن می توانست قوانین حاکم بر همه ی تحولات اجتماعی را کشف کند.

این نظر با مخالفت شدید سنت فلسفی ایدآلیسم آلمان روبرو شده بود.این سنت علم طبیعی را دارای کیفیتی متفاوت از علم اخلاقی یا انسانی می دانست.

برابر با این سنت قوانین طبیعی نمی بایست در بررسی فرهنگ بشری جایی داشته باشند،چرا که این فرهنگ در قلمرو آزادی می پوید.به نظر آنها روش مناسب برای بررسی پدیده های بشری  )idoigraphicتفریدی) است که با پدیده های منحصر به فرد سروکار دارد و روش nomothetic  (تعمیمی) که به استقرار قوانین کلی می پردازد برای چنین کاری مناسب نیست.به نظر آنها طبیعت و فرهنگ دو قلمرو یکسره متفاوت هستی اند.

هواداران سنت ایدآلیستی آلمان استدلال می کردند که جامعه شناسی فاقد یک موضوع بررسی واقعی است و اصطلاح جامعه برچسب مبهمی است که اگر چه برای برخی منظورها مناسبت دارد اما از هرگونه جوهر یا واقعیتی بی بهره است.آنان تأکید می کردند که هیچ جامعه ای نیست که در ورای افراد ترکیب کننده اش وجود خارجی داشته باشد.به نظر آنها جامعه شناسی حتی یک علم نیست چه رسد به آنکه برترین علم باشد.

زیمل هردو مکتب را رد کرد.او برخلاف کنت یا اسپنسر جامعه را به گونه ی یک چیز یا ارگانیسم در نظر نمی گرفت و نیز آن را برچسبی برای پدیده ای نمی دانست که وجود واقعی ندارد.

به نظر او جامعه بافت پیچیده ای از روابط گوناگون افرادی است که پیوسته در کنش متقابل با یکدیگرند.

پس اجتماع باید موضوع اصلی پژوهشگر جامع باشدو این خود چیزی نیست جز الگوها و صورت های ویژه ای که انسان ها از طریق آنها یا یکدیگر ارتباط و همبستگی پیدا می کنند.

به نظر زیمل علم باید ابعاد یا جنبه هایی از پدیده ها را مورد بررسی قرار دهد و نه جامعیت جهانی را.موضوع شایسته جامعه شناسی توصیف و تحلیل صورت های ویژه کنش های متقابل بشری و تبلور آنها در ویژگی های گروهی است.

گرچه کل رفتار بشری جدا از رفتار تک تک افراد نیست،اما بیشتر این رفتار ها را می توان بر حسب تعلق گروهی افراد و نیز از طریق الزام هایی تبیین کرد که صورت های خاص کنش متقابل بر فرد تحمیل می کنند.

گرچه زیمل ساختار های نهادی بزرگتر را موضوع شایسته بررسی جامعه شناختی می دانست اما باز ترجیح داده بود که بیشتر کارش را به بررسی پدیده هایی اختصاص دهد که خود آنها را "کنش های متقابل اتم های جامعه" خوانده بود.

او بیشتر به بررسی الگو های بنیادی کنش های متقابل افراد پرداخته بود و معتقد بود که این الگوها پایه های تشکل های اجتماعی بزرگتر را می سازند.

روشی که او دوست داشت و به کار برده بود همان تأکید بر یک رشته صورت های محدود و با دوام کنش های متقابل بشری است.

جامعه شناسی صوری:

جامعه شناسی مورد نظر زیمل مدعی غصب موضوع های اقتصاد،علم اخلاق،روانشناسی یا تاریخ نبود بلکه توجهش معطوف بر صورت هایی از کنش متقابل بود که مبنای رفتار های سیاسی،اقتصادی،مذهبی و . . . را می سازند.

به نظر زیمل یک رشته پدیده های انسانی جداگانه را می توان با ارجاع به یک مفهوم صوری واحد ادراک کرد.

تأکید زیمل بر صورت های کنش متقابل اجتماعی به عنوان پهنه ی ویژه تحقیق اجتماعی پاسخی بود به تاریخ نگاران و سخن گویان دیگر علوم انسانی که منکر آن بودند که علم جامعه هرگز بتواند به حالت نو به نو،بازگشت نا پذیرو بی همتای پدیده های تاریخی  دست یابد.

زیمل نیز بی همتا بودن رویداد های تاریخی را پذیرفته بود اما اگر از زاویه ی خاص جامعه شناس به تاریخ بنگریم نیازی به آن ندارد که به بی همتایی این رویداد ها بپردازد بلکه باید یکنواختی های حاکم بر این رویداد ها را جستجو کند.

تأکید زیمل بر تجرید از محتواهای عینی و تمرکز بر صورت های زندگی اجتماعی باعث شده است که رهیافت جامعه شناختی او با عنوان "جامعه شناسی صوری" مشخص گردد.

جامعه شناسی صوری او صورت را از محتواهای گوناگون اجتماع بشری جدا می سازد.او می کوشد نشان دهد که با آن که منافع و منظورهایی که منجر به اجتماعات  خاص انسانی می شود گوناگونند،اما باز ممکن است که صورت های اجتماعی کنش متقابل که این منافع و منظورها در قالب آن ها تحقق می یابند،یکسان باشند.(برای مثال؛هم جنگ و هم کسب منفعت مستلزم همکاری است.)

بر عکس منافع و منظورهای یکسان ممکن است صورت های مختلفی  به خود گیرند.منافع اقتصادی ممکن است هم با رقابت تأمین گردند و هم با همکاری برنامه ریزی شده و انگیزه های پرخاش گرانه نیز ممکن است در صورت های مختلف ستیزه از لشگر کشی گرفته تا دعواهای حقوقی متجلی گردند.

در تحلیل صوری ویژگی های خاصی از پدیده ها ی عینی که جز از طریق روش های جامعه شناسی صوری به آسانی مشاهده پذیر نیستند از واقعیت بیرون کشیده می شوند.همین که این کار با موفقیت انجام گرفته باشد،آنگاه مقایسه پدیده هایی امکان پذیر خواهد شد که شاید از نظر محتوای عینی یکسره متفاوت از هم باشند ولی از جهت تنظیم ساختاری اساساًهمسانی داشته باشند.

زیمل نمی خواست بگوید که صورت ها وجودی جدا و متمایز از محتواها دارند بلکه بر عکس پذیرفته بودکه صورت ها به محتواها چسبیده اند و نمی توانند واقعیتی مستقل از محتوا ها داشته باشند.

نظر زیمل با با نظر افلاطونی در مورد ذات ها متفاوت بود.او تأکیدش بر این بود که پدیده های عینی را می توان از چشم انداز های گوناگون به بررسی کشید و تحلیل یک رشته صورت های اجتماعی از طریق انتزاع از محتواهای گوناگون اجتماعی می تواند در مورد زندگی اجتماعی بصیرتی به ما ببخشد که از دسترس آن هایی که کهرشان منحصر به توصیف واقعیت های عینی است،به دور باشد.

به نظر زیمل صورت هایی که در واقعیت اجتماعی پیدا می شوند،به هیچ روی صورت های ناب نیستند بلکه هر پدیده ی اجتماعی شامل انواع عناصر صوری است.

وانگهی،حضور صورت های گوناگون در پدیده های عینی به تداخل آن ها می انجامند،چندان که هیچ یک از آ ن ها را نمی توان به گونه ای "ناب" پیدا کرد.«در زندگی اجتماعی هیچ کشمکش نابی وجود ندارد.» صورت های "ناب" همان روابط نمونه ای هستند که هرگز تحقق کامل نمی یابند.

صورت های مورد نظر زیمل،تعمیم هایی در مورد جنبه های واقعیت اجتماعی نیستند،بلکه این صورت ها چندان واقعیت مورد بحث را دخل و تصرف می کنند تا به شکل و روابطی دست یابند که مبنای واقعیت را تشکیل می دهند اما در واقعیت عینی عملاً تحقق پیدا نمی کنند.

یک جامعه شناس می تواند صورت "نابی" از کشمکش اجتماعی ترسیم کند،بی آنکه هیچ فراگرد تجربی شناخته شده ای این صورت را کاملاً متجسم ساخته باشد.درست همچنان که "نمونه ی آرمانی" وبر را می توان به عنوان یک وسیله ی اندازه گیری برای محاسبه س فاصله ی یک پدیده ی عینی با نمونه ی مورد نظر به کار برد.

صورت زیمل نیز می تواند برای اندازه گیری هر پدیده ی اجتماعی در یک موقعیت تاریخی ویژه به کار آید.

 

«تلخیص از کتاب زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی نوشته لوئیس کوزر»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 13:31  توسط فاطمه الزهرا مهاجر  |